
1- دیشب که اخبار آمبولانس ِ محتوی ِ آریل شارون نخست وزیر کشور دوست و برادر، اسرائیل رو نشون داد و گفتن سکته کرده و دچار مرگ مغزی شده ... گفتم بالاخره پرزیدنت دکتر حاج محمود احمدی نژاد کار خودش رو کرد!
العربیه هم که آب پاکی رو ریخت و گفت به درک واصل شده!
تلویزیون حزب الله هم تقریباً جشن گرفت و به جهنم رفتن ِ خوک گنده ی پرخور رو به همه تبریک گفتن و ...
واقعا چرا از مُردن یه نفر یه عده ی زیادی خوشحال میشن و از نبودش احساس راحتی میکنن و با مردن یکی دیگه همه میزنن توو سر خودشون؟
ما که کسی نیستیم ولی کاش لااقل بزرگان درس بگیرن و به وضع مملکت برسن که داره یواش یواش بوش درمیاد
اما راجع به اسرائیل میخواستم اینو بگم که آقای احمدی نژاد حرف جدیدی نزده که حالا هر شب بعد از اخبار میشینن توو همه ی کانالای سیما تفسیرش میکنن و هالوکاست رو دروغ و افسانه و ساخته و پرداخته ی دست صهیونیسم و نازیسم و فوفولیسم میدونن
اینو که روژه گارودی ِ بینوا هم چندین سال پیش گفته بود؛ منتها اون نویسنده بود و صداش رو زود خوابوندن و فرقش اینه که لابد حاج محمود حرفش حرفه و از دید اونوریا تروریسته (!) اونم از نوع تندرو ِ افراطی ِ بنیادگرای اسلامیش!
میدونی چیه؟
مهم اینه که همیشه توو این مملکت ما باید یه سریال تخم خیاری داشته باشیم که ملت رو باهاش بذاریم سر کار
این یه سیستمه
به زبان ساده سیستم پیچوندن ِ مردم
فقط برای اینکه توو تاکسی و اتوبوس و صف شیر و ... همیشه یه حرفی برای زدن باشن یا بحثی برای کردن!
خودمون هم میدونیم از بین رفتن ِ اسرائیل و برگردوندن ِ مهاجرین یهودی به اروپا پشتش هیچ منطقی نیست
بر فرض هم که هالوکاست دروغه ... که چی؟
تمام یهودیای مقیم اسرائیل که ما بهشون میگیم صهیونیست و اشغالگر رو بکشیم؟
بفرستیمشون توو اروپا زندگی کنن؟
بابا خب یه حرفی بزن که جور در بیاد
به قول حاجی تو اول از عیوب خودت فارق شو بعد برس به دنیا
حالا شده قضیه ی ما
کلی اختلافات داخلی داریم با ترک و کرد و عربهای خودمون و کم مونده مملکت شیش تیکه بشه ... بعد گیر دادیم به اسرائیل
ملت نون ندارن بخورن ... بعد یه کاری میکینم که سرمایه هامون بره توو کشورای خلیج و اروپا و آمریکا و وضعمون از اینی که هست بدتر بشه
تولید نفتمون هم که از سرانه ی تعیین شده ی اوپک پایین تره و باید گفت واقعاً زکی
آقاجون ... شارون هم که بمیره جانشینش میاد و اسرائیل هم از بین رفتنی نیست
اگر ما میگیم غده ی سرطانیه ، خب فکر کنیم غده ی خوش خیم و بی ضرریه
تمام حرف آقای خاتمی این بود که میشه صلح کرد و امتیاز گرفت
ولی خب ...
به قول آقای مصباح : این مائیم!

2- چند وقت پیش یه فیلم مستند از زندگی روزمره ی شارون به دستم رسید که خیلی جالب بود
یه مزرعه ی درست حسابی (از نوع استرالیاییش!) داشت و گاو و گوسفند و مرغ و خروس و ...
با بچه هایی که فکر کنم نوه هاش بودن بازی میکرد و ...
غذا خوردنش هم که ماشالا بزنم به تخته عین گاو میخورد !
بعد داشتم فکر میکردم اونهمه خونریزی و کشتار فلسطینیا و حمام خون ِ اردوگاه صبرا و شتیلا برای اینا بوده؟
یه مزرعه و یه غذای خوب و مقدار معتنابهی شراب و نسل فردا؟
دروغ چرا
بعدش یاد استراحتگاههای تابستونی حضرات عظام خودمون توی قیطریه و دربند هم افتادم ...
کاش اگر وجدان نیست یه ذره اعتقاد به فردای رستاخیز باشه
لااقل باعث میشه آدم درست زندگی کنه
نه اینکه وانمود کنه داره درست زندگی میکنه
3- دیروز سالگرد تولد فروغ فرخزاد هم بود
یه شاعر همیشه غمگین و پر از آه و ناله که بیشتر ِ علاقه مندانش از هم سن و سالهای خودمونن و اکثریت نسل گذشته ازش به بدی یاد میکنن و تئوریسین های توطئه هم میگن کار کار انگلیسه و همونایی که چگوارا رو به عنوان مبارز و چریک به بچه های ما معرفی میکنن تا دکتر چمران و سید مجتبی هاشمی رو از یادشون ببرن؛ فروغ رو ، روو آوردن تا پروین اعتصامی رو از بین ببرن!!
ولی به نظرم بیشتر به سلیقه و جو جامعه و سن و سال مربوط میشه و اینکه نسل ما از سادگی کلام و سهل بودنش بیشتر لذت میبره تا اینکه بخواد یه مسئله ای رو حل کنه و باهاش کلنجار بره
بیشتر بچه ها حتی نمیخوان به مسائل غیر پیش پا افتاده و سخت فهم فکر کنن ... چه برسه به حل کردنش ...
بگذریم
پارسال توو دانشکده بچه های ادبیات یکی از کلاسا رو سیاه کرده بودن و بالای در نوشته بودن این خانه سیاه است ...
توی کلاس هم پر بود از شعرای فروغ و جلسه فروغ خوانی(!) [به سبک حافظ خانی] و آخر سر هم فیلم فروغ رو گذاشتن که به دیدن جزامیا رفته بود برای تهیه ی فیلم و میخواست بگه که مهم روح بشر و انسانیتشه و نه جسم و بدنش و ...
خارج از این حرفا و بعد از خوندن دیوانش ، به نظرم فروغ یه چند تایی شعر قشنگ داره!
(البته با عرض شرمندگی از اینکه من باهاش حال نمیکنم!)
اونجایی که میگه
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند که ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا که چو زاهدان سیه کار خرقه پوش 
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او میگشاید، او که به لطف و صفای خویش
گویی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه ، خنده ی ما را ز لب نشُست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زینرو به موج حادثه تنها نشسته ایم
آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر بما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره ی رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام"
امیدوارم لااقل توو اون دنیا روحش شاد باشه!