شب امتحانه و باز من دارم درس میخونم ...
پنج و سه، هشت و چهار دوازده و چهار میشه شونزده
شونزده ساله که همینجوری بوده و من شب امتحان درس خوندم و قرار شده از ثلث بعد و ترم بعد در طول سال و ترم اونقدر درس بخونم که شب امتحان فقط مرور کرده باشم ...
چقدر شبیه زندگیه ... همه میخوان تغییرش بدن ولی باز همونجوری که همیشه بوده ... فقط یه عده ی خیلی کم شاگرد زرنگ بودن و نفر اول و بقیه مثل هم ... با یه کم تقلب و یه کم درس خوندن و بعضیا هم که بیخیال ...
برم
درس دارم
برف هم داره میاد ...

میدونی .. خیلی کیف داره یدونه ی برف رو از اون بالای بالا که فکر میکنی از ابرا جدا میشه و چشمت کار میکنه تعقیب کنی تااااا برسه پایین و بشینه کف حیات ... یا بیوفته توو چاله ی آب و محو بشه ...
البته یخورده دخترونه س ولی خب بی تعارف ما بچگیامون عروسک بازی هم زیاد کردیم!
بازم بیخیال
فعلا تا یه مدت مدیدی از من ممکنه خبری نباشه
آخه درس دارم!
ایشالا از ترم دیگه که ترم آخره سعی میکنم از اولش بخونم که شب امتاحان راحت باشم و مثل الان بشینم به وبلاگ نوشتن! lol
ciao