فکر کن بعد از اینکه امتحان تموم شده ، یکی از آقایون ِ اراذل و اوباش دانشگاه که اتفاقا دانشجوی حقوق هم هستن، با یه لحنی که انگار داره دستمال یزدی قرمز و خیس رو توو هوا تاب میده شروع کنه به سبک شعرای تخته حوضی، وسط سالن اجتماعات آواز خوندن که:
استاد خسته نباشی
خدا عزتت بده
پاسخی به این همه مهر و محبتت بده!
بعد هم که همه باهم میزنن زیر خنده و ...
واقعاً چه امتحانی و چه دانشجویانی و ...
پ.ن: راسته میگن آدمایی که خنده شون نمیگیره، با قوم زن و بچه شون مشکل خانوادگی دارن!
تازگیا هم که بدجوری حس اسکروچ بودنم گل کرده ...
به هر قیمتی شده باید برم ...
مؤخره ی ادبیاتی: عُنُق ِمنکسره که میگن یعنی گردن شکسته ... حالا چه ربطی به آدم عبوس داره نمیدونم!
لابد آدم گردنش بشکنه اینجوری میشه ...
به هر حال در فارسی گویند که لبش به خنده قهر است
یا به قول خیلی قدیمیا خنده به لبش تریاک قاچاقه! (یه چیزی توو مایه های زهر مار!!)
كن مبتسما في وجه أخيك ولا تكن عبوس الوجه!!