گفتم به من چه بابا
اصلا به درک
احمدی نژاد با این وضعیت ِ نامعلوم تکلیف پرونده ی ترور رفیق حریری بلند شد رفت سوریه که با بشّار اسد، سند همکاری های بیشتر امضا کنه
(هرچند سوتی های پرونده هر روز گرفته بشه ولی بازم مهم همونه که از اول توو ذهن مردم جا انداختن که کار، کار ِ سوریه بوده و در نهایت به ضرر گروههای مقاومت تموم بشه)
الانم مقتدی صدر رو دعوت کردن بیاد با لاریجانی عکس بندازه و بگه جِیش المهدی (سپاه ِمهدی) از كشورهای اسلامی كه مورد حمله قرار می گیرن حمایت میكنه!
چیزی که از تاریخ یاد گرفتیم اینه که وقتی آدم مورد تهدید قرار میگیره به هر وسیله ای میخواد یا پیشگیری کنه و یا جلوگیری و احیاناً مقابله
الانم با این وضعیت و سفر ِ رئیس سیا به ترکیه و افغانستان و عراق و اینور و اونور و پرنده ی تخمی ِ ایران توی شورای حکّام، در خوشبینانه ترین حالت ممکن یا شدیداً تحریم میشیم یا شدیداً وارد ِ جنگ و برخورد ِ نظامی.
ولی حالا چیزی که مایه ی تمسخر قضیه س اینه که ما بیایم با یه همچین مشکلی معکوس برخورد کنیم
سوال اساسی اینه که از مقتدی صدر ، آدم تر و با نفوذ تر و قدرتمند تر نبود که بیاد از ما حمایت کنه؟
این که خودش به بهانه ی دفاع ، به حرم امام حسین پناه برده بود و کم مونده بود بگیرنش
جیش المهدی مگه چند نفره و چقدر تجهیزات و تسلیحات داره آخه؟
از اونورم که متحد ِ ما سوریه س که اگه لالایی بلد بود خودش خوابش میبرد و اینهمه مشکل داخلی نداشت
تازه بگذریم از اینکه عجب مملکت پیشرفته اییه!
(وقتی برین دمشق رو ببینین همین تهران خودمونو در بدترین شرایطش میذارین روو سرتون و حلواحلوا میکنین!)
واقعاً من نمیدونم چی توو کله ی لاریجانی و بزرگان و خط ِ مشی دهندگان میگذره ولی هر چی که هست این روابط و این حرفا و این ملاقاتها مثل اینه که عکس رادیولوژی ِ یه تومور بدخیم رو که وسط جمجمه س، با دو درجه بزرگنمایی به بیمار نشون بدی
بیمار هم خب مشخصه که همانا بوش و کنگره و ملت فخیمه ی آمریکا و اتحادیه ی اروپا و اذهان ِ صلح طلب مردم دنیا هستن که با دیدنِ عکس تومور، حالشون بد میشه و میخوان این غده رو به هر قیمتی شده در بیارن...
یعنی خب میدونی چجوریه؟
وقتی دکتر که توو دنیای ما همون رسانه های تبلیغی ِ اوناس، بگه غده بدخیمه و بیمار رو از پا در میاره و آقای عباسی هم داکترینِ امنیت ملّیشون برچیدن ِ نژاد ِ انگلوساکسون باشه ؛ نمیشه توقع داشت که فکر کنن ما خوش خیمیم ...
هزاری هم که بیایم بگیم استفاده ی صلح آمیز و حق مسلم و تحقیقات دانشگاهی و ... همش پشمه و کسی باورش نمیشه ...
راستش خودمون هم باورمون نمیشه چه برسه به اونا!
با رفتارمون جوری نشون دادیم که اونا تونستن سوء استفاده کنن ...
(ستاد مشترک روی کاتالوگِ موشک شهاب 3 نوشته بود: با قابلیت حمل کلاهک هسته ای!)
تعارف که نداریم ... فلانمون فلانه و موزیگری هم دراوردیم و توقع هم داریم که فکر کنن پاکیم!
الانم که ماشالا با این کارامون داریم از همه نظر همه چی رو آماده ی چند سال دفاع مقدس ِ جدید و جبهه های نبرد حق علیه باطل میکنیم و دوباره دور ِ شهادت و دود و آتش و خون و حماسه و کربلای شونزده و بیت المقدس ِ نود و هفت و مرا اسب سپیدی بود روزی، شروع میشه.
یاد یه چیزی افتادم
دیشب یکی از دوستان اومده بودن دم در منزل ... کف خیابون هم یخ بسته بود و آینه ی آینه بود .. بعد گفتم آقا یه لاستیک یخ شکن ننداختی با این وضعیت ِ خیابونا؟
برگشت با یه نیشخندی گفت حاجی توکلت کجا رفته؟!
ما هم گفتیم بله خب ... ایشالا که خدا به خیر بگذرونه.
میخوام بگم این روش سیاسی ِ فعلی ، با توجه به اون علوم سیاسی ای که ما بصورت آکادمیک خوندیم خیر سرمون، دو حالت بیشتر نداره
یا حماقت ِ محض ِ و به جنگ ختم میشه و یا سیاستِ محض ِ و به تحریم میکشه
و مشخصه که در هر دو حالتش به ضرر ماس
و دیگه اینکه به قول اون جُکه فوق ِ فوقش جنگ میشه و میریم روو سیما و مینا رو منفجر میکنیم و اگه خدا قسمت کنه اخر سر هم شهید میشیم دیگه!
پ.ن: آقا من این یه ترم رو تموم کنم و فوق هم قبول بشم و در نهایت سه سال دیگه دکترا رو بگیرم و برم از این مملکت که همه راحت بشن!
بعدم خدا بزرگه و رحمی به شما بکنه ...
نتیجه ی منطقی: یک سوم ِ این هزینه هایی که به عنوان دفاع از ملت مظلوم فلسطین و حمایت از حماس و جنبش آزادی بخش ِ ممسّنی ِ کُزُوُ و لبنان و مردم مسلمان چچن (شورشیان ِ استقلال طلب و اقلیتِ یاغی) و بوسنی و مقابله به مثل با تبلیغات ِ امپریالیسم و آمریکای جهانخوار پرداخت کردیم، کافی بود تا امتیازاتی بدیم و مذاکره کنیم (با آمریکا یا اسرائیل یا هر دو) تا امروز ایران ِ ما چنین وضعیتی نداشته باشه.
آدم ِ عاقل سعی میکنه تعصب رو کنار بذاره ... با سیاست و شرافت، امتیازی که به نفعشه رو بده و امتیاز بگیره و در عین حال روو پای خودش باشه ... نه اینکه سه برابر هزینه کنه ... فقط برای اینکه فکر میکنه میتونه در حماقت سرمشق ملتهای پابرهنه و گرسنگانِ شاخ آفریقا باشه و در نهایت خودش و مردمش رو به بدبختی و چه کنم چه کنم بندازه.
نتیجه ی سیاسیِ فولکوریک!: فعلاً سیاست مملکت گیر دادن به لاستیک یخ شکن ِ دست دوم ِ میخکوبی شده س.
نتیجه ی گفتگوی تمدنی: آقا چرا ما نباید برامون مهم باشه که مردم دنیا راجع به ما چی فکر میکنن؟
نتیجه ی امنیتی: آقای برادر که اینها را میخوانی ... به خدا من از اسرائیل پول نگرفته ام که له یا علیه ِ چیزی حرف بزنم ... فقط فکر میکنم اگر حرف نزنم نمی شود ... خودت هم انصافاً یک کمی با عقل سلیم بخوان ببین که ما از دلسوزان ِ این مملکتیم و جای شما را هم تنگ نکرده ایم! تازه بازداشتگاه وصال هم خیلی سرد میباشد!