خیلی وقت بود میخواستم راجع به جوکهای فارسی یه چیزی بنویسم اینکه جوک (Joke) اصلا چیه و برای چی ساخته شده دلیلش هم بیشتر شاید این sms هایی باشه که بچه ها هر روز به عنوان جوک از قول ترک و رشتی و عرب میفرستن و منم برای دوستام فوروارد میکنم! اما تاریخچه ی جُک یا جوک که قبلاً بهش میگفتن لطیفه ی فارسی و حکایت برمیگرده به ادبیاتی که بهش میگن ادبیات ِ پند و اندرز لطیفه ها شخصیتهایی داشت مثل بهلول و ملا نصرالدین که از قضای روزگار آدمهای حکیم و فاضل و دانشمندی بودن و حرفها و اعمالشون در عین حال که لطیفه بود و برای لطیف شدنِ روح نوشته میشد، بیشتر به خاطر این بود که مردم به فکر بیوفتن و در مورد کارهاشون و حرفهاشون بدون ِ فکر عمل نکنن (چه اینکه هر دوی این شخصیتها قاضی هم بودند و مردم اونها رو به حکمت میشناختن و نه اونجوری که بعداً معروف شد به بلاهت و سفاهت!)
خارج از این موضوع ، لطیفه ها اغلب کاربرد پندآموزی داشت و حاوی پیام اخلاقی بود که برای سهل الفهم شدن و در عین حال جذاب بودن به طنز ِحکمت آمیزی هم آغشته شده بود نمونه ی بارز این نوع طنز رو توی نوشته های عبید ذاکانی و ... میتونید ببینید (در ضمن خنده تون میگیره که داستانهای Tom & Jerry رو Fred Quimby از روی داستانهای موش و گربه ی عبیدذاکانی برداشت کرده!)
این قسمت اول داستان بود بعد از دوران جنگهای عثمانی و بروز اختلافات، رسالت لطیفه هم دچار انحراف شد یعنی از حالت ِ حکمت آمیز بودن و حکایتی خارج، و در عوض وسیله ای شد برای استهزا و مسخره کردن ِ دشمن و در لغت لطیفه و حکایت و طنز ، تبدیل شد به جوک و هجو و هزل
هرچند، رفتار ِ جزئی و گفتار و گویش ِغریب و ویژگی های اخلاقی ِ یه منطقه و نامأنوس بودن ِ اون برای مردم مناطق ِ دیگه و همینطور برخی اختلافات داخلی هم بی تاثیر نبود اما نقطه ضعفی بود که باعث شد بعد از دوران ِ استعمار و جنگهای نقاط مختلف ایران با اجنبی، سیاست ِ دولت ِ انگلیس (به قول دایی جان ناپلئون!) خارج از ساختن ِ شایعات، غیر مستقیم وارد بازار لطایف ِ فارسی هم بشه
ستارخان و باقرخان از سرداران ِ بزرگ ایران و همینطور مردم آذربایجان، به خاطر ضربه ای که به دولت بریتانیا وارد کرده بودن، مورد غضب واقع شده و در نتیجه قوم آذری زبان مورد قهر قرار گرفت و مردمی که به داشتن ِمغز متفکر و استراتژیک معروف شده بودن و توی جنگها هم دمار از روزگار اجنبی درآوردن، با جنگ زبانی ِ خاموش و جنگ ِ روانی ِسرد ِ انگلیس، لقب خر رو گرفتن! (با عرض پوزش!!) (خدایی الان نگاه کنین توو همین تهران هر چی سوپر مارکت دونبش و مشتیه مال ترکاس و بالاش نوشته دریانی! ... بگذریم که اغلب مهندسای انرژی اتمی هم آذری زبانند!)
از طرف دیگه میرزا کوچک ِ جنگلی و مردم ِ مبارز گیلان که چهره ی بیگانه ی روس و انگلیس رو به خاک مالیده بودن، طبق همون سیاست ِ خاموش و خزنده ، باعث شدن که این منطقه از کشور هم دچار بی مهری بشه!
مردم ِ سایر نقاط هم بدون ِ اینکه متوجه باشن که این تهمتها باعث از هم گسیختن ِ پیوندها و همبستگی ملی میشه، با نبوغ ِ سرشارشون در امر ِ هجو و هزل، به این کار دامن زدن و خودشون وسیله ای شدن برای ساختن ِ جوکهایی که دیگه نه بار معرفتی و معنایی داشت و نه نکته ی پند آموز و درس حکمت آمیزی در پشتش مطرح بود؛ بلکه فقط بابت ِ اینکه چند دقیقه ای شاد بشن و غمها رو فراموش کنن استعمال میشد ... درست مثل مصرف ِ الکل!!
آری برادر ... اینگونه بود که ملانصرالدین تبدیل شد به تُرک خر و رشتی ِ بی غیرت و آبادانی ِ لافزن و اصفهانی ِخسیس و مشهدی ِ بدجنس و قزوینی همجنس باز و بچه باز ...
خب خارج از همه ی این حرفها شاید این نوع جوک هم از ملزومات ِ دنیای مدرن و گذار از دنیای کهنه و قدیمی و سنتی باشه جالبه که این نوع نگاه در دنیای جدید، فقط نگاه قوم های درونِ یه سرزمین به هم و مختص به ایران هم نیست و حتی توی نگاه ملت ها به همدیگه هم وجود داره که باز میتونه از یه طرف ناشی از رفتار ِ بخشی از اون ملت توی سرزمینهای بیگانه باشه و یا مشکلات ِ سیاسی ِ سردمداران ِ کشورها با هم و ...
هرچی که هست دیگه نسبت بهش بی تفاوت شدیم و مهم نیست ... مثل خیلی چیزای دیگه.
بیا! همین الان یه مسیج دیگه اومد!! به رشتیه میگن توو خونه ت مرد سالاریه یا زن سالاری؟ میگه: هیچکدوم .... مردمسالاریه!!
اینم که مال دیروزه: به رشتیه گفتن خانومتو دیدیم توو ماکسیمای یه مرد غریبه که صدو شصت - هفتاد تا میرفتن ... رشتیه: این که چیزی نیست که ماکسیما بیشتر از اینا هم میره!!
یا این یکی: رشتیه کتاب مینویسه تموم که میشه صفحه اولش می نویسه: تقدیم به پدرم که بهترین دوست بابام بود!
خب من نمیدونم این دوستای ما چه پدر کشتگی با مردم ِ خوب ِ رشت دارن! هر چی که هست به قول داروین احتمالاً ریشه در اختلالات کودکیشون داره
خوبه که آدم بدونه سیگار سرطان زاست و بکشه؟ خوبه که آدم بدونه الکل هزار جور درد و مرض میاره و عقل رو زائل میکنه و بخوره؟ خب نمیدونم که خوبه آدم بدونه جوک هم ممکنه کدورت و دلخوری به وجود بیاره و بازم بگه! به هر حال دیگه زیاد فرقی نداره ... چون نمیشه جلوشو گرفت بذا بجه من که گُلام نیستم!
نوشته جناب Lord در تاریخ: January 27, 2006 5:00 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/798