
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
نوروز هشتاد و پنج هم رسید و سال کهنه داره یواش یواش رخت رفتن میپوشه و چند ساعت دیگه بیشتر نمونده به اول بهار
درختا باز دوباره دارن لباس سبزشون رو تن میکنن و ننه سرما هم داره به خواب بهاری میره تا سال بعد و سالهای بعد باز این قصه تکرار بشه و تکرار بشه و تکرار ...
اما پارسال، غیر از پنجم فروردینش که از کوه افتادم و پام شکست؛ بعدش تقریبا همه چی روو غلطک موفقیت بود خدا رو شکر ...
حداقل اقلش این بود که شانس آوردم و زن نگرفتم!! و یه سری موقعیتای خوب و دوستای جدید و مفید هم پیدا شدن و بیمه و گواهینامه و همراه درس، خدمت هم تموم شد و پاسپورت و ...
و بعد البته از همه مهمتر این بود که خیلی بهتر و بیشتر از قبل خودم رو شناختم
(همینکه چقدر آدم بامزه و ضایعی هستم و علیرغم همه ناتوانی ها چقدر ازخود راضی و پررو تشریف دارم و چقدر میتونم توو هر کاری که اراده کنم موفق باشم و ... !)
راستی!
تا یادم نرفته بگم امسال اربعین هم هست و همه چی قر و قاطی شده!
پارسال هم همینجوری بود ... فکر کنم آخر عید بیان بگن در حاشیه اربعین سید و سالار شهیدان یه مختصر مراسم خرافی کهن و باستانی و عتیقهای موسوم به نوروز هم برگزار شد و ملت پر شور و همیشه عاشق ِ مسلماننما در دستهجات و هیئات عزاداری به دید و بازدید پرداختند و بصورت خودجوش و مردمی، هر جا بیکار میشدند یکصدا فریاد ِ حق مسلم انرژی هستهای را طنین انداز مینمودند!!
(مخصوصاً جلوی شیرموز و معجون فروشی!)
بگذریم
امیدوارم سال دیگه برای همه سالی خوب و مملو از صلح و دوستی و پاکی و صداقت باشه و یه فرصتی هم پیشبیاد که همه یه کم بهتر بشن و درست قضاوت کنن!
فعلا بزرگترین دعامون این شده که آمریکا دیوانگی نکنه و اینا بشینن مذاکره کنن و جنگ نشه و همه سلامت باشن
در ضمن ... منم فوق قبول بشم!
عیدتون مبارک
خدا نگهدارتون
تا سال بعد ...