یه زمانی که بچه تر از الان بودم، دوست داشتم تا جايي كه از دستم بر بياد كمك كنم
برام فرقی نمی کرد که چه کاری و برای کی
طرف مقابلم هر کسی می تونست باشه ...
حتی ماشین همسایه رو هم هُل میدادم
بدون اینکه فکر کنم چرا فقط تشکر میکنه و منو لااقل تا سر کوچه نمیرسونه
(ببو بودن که شاخ و دم نداره)
بعد یه زمانی که از الان زیاد هم دور نیست ...
دیدم رسما دارم به هر کی منو میشناسه كولي ميدم و اونا هم بعضی وقتا استفاده میکنن و بعضی وقتا سوء استفاده
یعنی میدونی چجوریه که ... لطف ِ مکرر توقع ایجاد میکنه ...
ملت پر روو شدن بسکه ما گوش دادیم هرچی گفتن
خب از قدیم گفته بودن قدیمیا که عقل هم خوب چیزیه ...
مای خام و جوون فکر میکردیم جزء لطائف گذشتگان بوده و فقط باید شنید
اما خب الان که دیگه حتی حضرات مملکت هم فکر میکنن معادلات خاورمیانه به نفع اسلام به هم ریخته و فردا هم تولد پیامبر اعظم (که قبلاً اکرم بود!) میباشد و اسلام هم دین نه گفتن به همه چیز است غیر از خدا (!)
در نتیجه نع!
آقاجون اصلا به قول خودم ... یه نه بگو نُه ما به دل نکش! (اِندِ نکته ی تنظیم خانواده ای!)
از این به بعد میگم که دیگه بنده به هیچ وجه کاری که از دستم بر بیاد .. اگر بنا باشه به نفعم نباشه یا دلم نخواد، عمراً برای این ملت قدرنشناس فراموش کار انجام نخواهم داد ...
خدا منو بی نیاز نیافریده ... ولی شکر که محتاج خلایق نیستم!
پس دیگه قرار شد که لطف بیجا ممنوع
دیگه بدون تعارف زندگی کردن ... اونم به سبک و روش ِ رُک بودن و راحتی ملت اروپا
دیگه اگه یکی بگه علی تو مطمئنی ... میگم چاییدی ... چیچیو مطمئنم؟!
بدون عرض شرمندگی البته.
راستش فکر کنم خیلی ضربه خوردم سر این حرف نزدنا
خب جلوی ضرر هم از هر جا بگیری منفعته دیگه ...
بگذریم
بعضی وقتا لازم میشه که آدم یه چیزایی بگه تا لااقل حس کنه آدمه!
بعد از همه ی این مزخرفات هم ... یجورایی فقط تخلیه روانی و بار مثبت پیدا کردن ِ خارج از اینجا نصیب آدم میشه
خدا بیشترش کنه!