اين سنّتِ خون و شهادت و عاشورا قرنهاست كه راه هرگونه تعقّل و تعادل روحی را از جامعه ما سلب كرده است ...
بنابراين برای رسيدن به آزادی و جامعه مدنی، ابتدا بايد از اين جغرافيای خون و جنون گريخت!
کلمه ها رو توی ذهنم مزه مزه میکنم ...
سنتی به اسم خون و شهادت و عاشورا ...
مردمی که فاقد هرگونه تعادل روحی و تعقل هستن یعنی فقط میخوان خودکشی کنن ...
برای رسیدن به جامعه ی مدنی و آزادی ...
جغرافیای خون و جنون ...
باید گریخت ....
دلم میخواست بگم اون موقع که خانواده ت توی زیرزمین خونه از ترس موشکای صدام قایم میشدن و خودت توی اروپا عشق و حال میکردی هم از این نظریات ارائه میدادی یا تازگیا ...
بعد دیدم فایده ای نداره خب ... خود به خود این بلا سرمون اومده ...
یه مشت بچه بسیجی شدن مظهر تامه ی خون و شهادت و یه مشت بچه سوسول دخترباز هم نماد عاشورا ...
راستش هیچوقت دلم نمیخواد جزء حرافای بعد از قائله باشم ...
دیدی وقتی دعوا تموم میشه؟
حق و باطلش خسته ن و میخوان برن ...
بعد یکی پیدا میشه و شروع میکنه به رجز خوندن و نظر دادن
انگار که حرف نزنه مردم میگن یه چیزی کمه ...
توو دلم میگم همونجوری که شیطون پرسته با نیروی تاریکی، توی طبیعت دخل و تصرف میکنه و فکر میکنه برحق بودنش رو ثابت کرده
یا همونجوری که خیلیا به باطل ِخودشون ایمان دارن و رووش اصرار میکنن
کاش فقط یه ذره ما هم روی حق ایمان داشتیم و به این زودی عوض نمیشدیم...
اونم با دیدن یه ذره تجمل ...