خب خیلی فرق میکنه
نمیخوام آدم احساساتی و جوگیری باشم که وقتی یه همچین صدایی رو میشنوه ناخودآگاه اشک توی چشماش جمع میشه و ...
اما راستش احمد کاظمی و کسایی که باهاش توو اون هواپیما بودن لااقل برا من که بابت خدمت ِ کوفتی و نامقدس سربازی همه جای سپاه رو زیر و رو کردم و دورادور همهی اینا رو دیدم، فرق داشت با بقیه ...
یعنی مثل سردارا و کله گنده های دیگه ی سپاه نبود که دم در حسینیهی پادگان که کفشا رو میچیدن، توی کفششون made in u.s.a خورده باشه و ادعاشون سوراخ لایهی ازُن رو گشادتر کرده باشه و گوش ما رو کرتر...
شاید برای همینم بود که اون جت فالکن...
بهرحال نمیدونم چرا دوست دارم از همه چی برای خودمون نتیجه بگیرم..
به قول استاد شدیم تورات ناطق!
ولی یکی که دشمناش هم بهش احترام بذارن و بگن آدم خوبی بوده و بعد از کشته شدنش براش گریه کنن...
یجورایی خیلی باید معرکه باشه
اجازه دارم یه نظر آکادمیک اخلاقی هم بدم؟!
بیشتر این محبوبیت ها ناشی از اینه که آدم توی دنیا برای خودش و آدمای دیگه، تلاش کنه
و این تلاشه برای رسیدن به حق و حقیقت باشه
بعد در این فاصله به دنیا و زرق و برقش هم وابستگی نداشته باشه ...
راستش توضیح دادنش سخته ... ولی خب درکش راحته
اونم وقتی همه یجورایی به این دنیا و چیزایی که تووش داریم وابسته ایم و از مرگ میترسیم و فقط خودمونیم که مهمیم و بقیه باید باشن تا ما به خواستههامون برسیم...
بیخیال؟!
خب!
روحشون شاد ...
اما به قول شاعر
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد
پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند
چه رها، چه بند مرغی که پرش بریده باشد
بهانه س!!
منبع ِ صدا: وبلاگ شنیدنی