Info
نوشته های قبلی
1-شیدايی
2-تلمود مقدس
3-Untitled 25
چند سالته؟! واکسنتو زدی؟!

پیاده‌روی‌های هر روزه‌ی بلوار خلوت و سرسبز دانشگاه تا میدون شهرک رو دوست می‌دارم
یجورایی بین صدای پیچیدن باد به پای برگای چنارای چتری و تکون خوردنشون، آدم هر کاری که دلش بخواد می‌تونه بکنه تا فکر کنه آزادی داره یا خودشو با طبیعت هماهنگ کنه و لذت ببره‌...
از همه مهمتر هم فکر کردن ... اونم نه از نوع یواشکی و توی محدوده ی کوچیک کره‌ی مغز ... بلند بلند ...
مثل ِ خود ِ دیونه ها!

بگذریم

امروز داشتم به یه چیزی فکر می‌کردم که فکر کنم خیلی پیچیده بود!
بعد وسطش از خودم پرسیدم چند سالمه؟!
خب متولد 62 ام دیگه ... یه ماه دیگه هم باید بگم: من ... به من 23 سالِ منه!

اَ پسر خیلیه!
پیر شدیم ... رفت ...

ولی خب در واقع اینجوریا هم نیست

شناسنامه م رو خیلی دیگه بزرگ گرفتن

شروع زندگی رو اگه اول عمر بذاریم و عمر از جایی شروع بشه که آدم زندگی رو به یاد داره، من از ده/ یازده سالگیم رو دقیق یادمه و قبل از این سن فقط یه سری خاطره‌ی پراکنده‌ی موهوم یادم مونده و به عبارتی شروع یادگیری ِ ذهن خودآگاهم همین سن بوده! (خنگ خودتی!)

پس تا اینجا شدم دوازده ساله!
بعدش معمولا و اغلب هم هشت ساعت از 24 ساعت رو که خواب بودم و می‌کنه به عبارت یک‌سوم!
دو سوم از دوازده سال هم میشه هشت سال!

ایول! ... بنده در واقع یک ماه دیگه هشت ساله می‌شم!

خدایی خب خوب پیشرفت کردم توو زندگیم!
در ضمن زیاد هم توقع نداشته باشین دیگه ... بچه تازه اول جوونیشه  p:
و کادوی گنده هم فراموش نشه!


نوشته جناب Lord در تاریخ: May 29, 2006 9:16 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/858


نظرها:
1-

به به پس مباركه.
تاريخ تولد شما خيلي نزديك به تاريخ تولد بنده هست. اين‌جور كه شما مي‌گين احتمالاً تيري هستيد، اون هم 62.
به هر حال مبارك!

راستي من بهترين عكس عمرم رو توي فوتوبلاگ شما پيدا كردم و كلي ذوق كردم. يه عكس بود از ميدون شهرك. اون بيلبوردش.
واي معركه بود، خيلي خوشحال شدم :D


نوشته جناب 22 در تاریخ May 30, 2006 12:46 AM

2-

همش می گن خانومها سنشون را کم می گن و این حرفا.. ولی تو رو دست خانومها بلند شدی!
یک ماه دیگه تولدت مبارک! احتمالاً اون موقع در گیر و دار امتحانا خواهم بود. شاید هم تمام شده باشه.. ولی خب اگه یه وقت به موقع نشد تبریک بگم این تبریک را بذار برای اون روز!


نوشته جناب دنیا در تاریخ May 30, 2006 2:07 AM

3-

inja ceh ba mazzast... baare avale ke miam
:)


نوشته جناب مرجان. خ.ن در تاریخ May 31, 2006 10:05 AM

4-

فكر نمي كردم شصت و دويي باشي ! به نوشته هات كمه كم شصتي ، پنجاه ونهي ، اينا مي خوره!!! كه يعني هم خوب مي فهمي و هم خوب مي نويسي !
======
لرد:
مورد آخر رو فکر کنم اشتباه قضاوت فرمودین!
یعنی فی الواقع شکسته نفسی می‌فرمایین!!


نوشته جناب نفيسه در تاریخ June 1, 2006 2:03 PM

5-

سلام
(این مطلب را 27 روز دیگر مطالعه کنید: تولدتون مبارک)
نه شما خیلی وضعتون بهتر از ماست(ما است نه ماست و کشک و اینا) با این توصیفات یکی مثل من حتما 3-4 سالشه
ممنون مطالبتون مثل همیشه خیلی عالی بود
موفق باشید
التماس دعا-یاحق


نوشته جناب خنده ی تلخ در تاریخ June 1, 2006 3:23 PM

6-

میدونی جالبه وقتی من متولد 62 سی خرداد میشم 24 ساله و اونوقت تو..........خداییش خوب پیشرفت کردی!
به خاطر لحن صمیمی عذر خواهی!جو 2-3 سال پیش گرفت گر چه عمرا یادت بیاد ولی عوضش نمیتونی بگی یکی بی نام و نشان اومد کامنت داد!
راستی تولدت مبارک


نوشته جناب .... در تاریخ June 2, 2006 7:08 PM

7-

يادم بود...ميگفتي از ياد ميرود...اما نرفت.مثل هميشه.


نوشته جناب mozhgan در تاریخ June 3, 2006 2:04 AM


نظر شما