داشتم فکر میکردم به زبان ِ عرفان
کلماتی که فهمیدن ِ معنای هر کدومشون یک عالمه وقت میخواد ... بعد باور کردنشون و دیدن ِ حقیقت ِ پشتشون هم همینطور
زبان عرفان زبان تمثیل و کنایه و اشاره است، به لطائف و حقایق و اشاراتی که پشت هر پدیدهای که در این عالم به وجود اومده یا ظهور و بروز یافته
ولی خب برای همه خیلی سخته که بخوان بشینن تک تک کلمات و جمله های یه نوشته رو بررسی کنن و ببینن که حتی اگه یه حرکت فتحه، کسره خونده بشه چجوری معنی جمله عوض میشه...
بگذریم از کلمات سختی که فهمیدن معناشون سالها وقت میخواد
راستش به نظرم عرفان و زبان رمز گونه ی عرفان تا وقتی خاص یه عده باشه، حالا از ترس اینکه به دست دشمنان بیوفته یا اینکه از بین بره ؛ نمیتونه مفید باشه
مثلاً این رو اون موقع که معنی دیمومیت رو فهمیدم نوشتم!
" بدان که دیمومیت همان سرمدیت است که جامع ابدیت و ازلیت ِ اوست، و صفت خداست
و امور این عالم ابتدایی دارد و انتهایی و همه چیز فنا میپذیرد جز وجه او ...
که کُلُّ من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام
و هرچه غیر اوست فان است یعنی یفنی نیست که زمان داشته باشد بلکه در حال نیز فان است
پس اگر توجهی دائم به او باشد یعنی رو به صورت او باشد و وجه و صورت باطن را به سوی او بازگردانیم و به وجه او بپیوندیم و بنگریم .. وجه الله می شویم و بقا می یابیم
و این تنها با عبد بودن میسر است که ما خلق الله الجن و الانس الا لیعبودن
وعبودیت خود در پیشگاه آن مالک و رب حقیقی و از مُلک او بودن و تحت امر ِ تکوینی و تشریعی او قرار داشتن است
و عبودیت ِ ما با عبادت ما فعلیت مییابد، و با افعال ِ ظهور یافته و ظهور دهنده ی آن عبد بودن و با اطاعت که عمل منطبق با امر اوست، دائما و بلاانقطاع و بدون غفلت و سستی و فطور، با ذکری دائم، و حضوری دائم،
تا ... باقی ِ به او بودن و بقاء بالله یافتن"
زیاد سخت نبود ... بود؟
منتها خب همه که علاقه ندارن
اون بالاییا بهش میگن طلب ... یعنی اگر میبینی از این چیزا خوشت نمیاد .. یعنی نمیفهمیشون یا باورشون نداری ... معنیش اینه که طلبی وجود نداره ...
یعنی از یه طرف طلبیده نشدی و از طرف دیگه وجودت آمادگیش رو نداره و خودت نمیخوای ... پس طلب دو طرفه باید باشه ...
من میگم وقتی یه فیلتری به اسم طلب این وسط هست، چرا پس سهروردی میاد عقل سرخ رو اونجوری مینویسه؟
خیلی وقته برام حل نشده این مسئله ...
ما هنوز اندر خم پس کوچه ایم