بعد از خوردن ِ تقریباً نیم کیلو تخمه و چس فیل و گیلاس و زردآلو و هله هوله، تازه من فهمیدم این فوتبال یجورایی هیجانش همچین بد هم نیستا!
خلاصه بعد از زدن گل مساوی توی نیمه ی اول وقتی خانوادگی ناخوداگاه دستامونو مشت کردیم و هورا کشیدیم ...
پسر خیلی حال داد!
(منبعد شاید یکی دو تا بازی دیگه رو هم دیدم!)
یه چیز باحال دیگه! ... مامان فکر میکنه تنها کسی که باعث شد ایران گل مساوی رو بزنه خودش بوده...
یعنی بقیه ی تماشاگرا و بازیکنا و مربیا و اینهمه برنامه ریزی و ... همه کشک P:
یه آدم باحال ِ دیگه هم مسیج زده که سال پیامبر اعظم مبارک باد! زنده باد یحیی گل محمدی! ((:
بریم نیمه ی دوم بابا!
این فردوسی پور از هرکی تعریف کنه (...) از آب در میاد!
همچین که گفت رحمان رضایی و چیکار میکنه این پسر ... گفتم الانه س که یه گندی بزنه!
بگذریم که همه چی تقصیر حسین کعبی بود با اون پاس رو به عقبش ... ولی خب گل سوم چی؟!
خسته نباشید واقعاً
دیگه اصرار نکنید که فوتبال ببین نیستم!
بفرما!
یه چیزی هم بدهکار شدیم ...
میگن همش تقصیر توئه!
چرا اومدی دیدی؟! چشت انرژی منفی در کرد و تخمی تخمی باختیم!
:(
یارو گزارشگره داره میگه: خب تیم ملی کشورمون بازی رو ...
بابا در حالی که تلویزیونو داره خاموش میکنه: رید!
بعد هم طبق معمول ناخدا سکان رو پشتش میذاره تا کسی بر نداره و یه وقت دوباره تلویزیون روشن نشه...
چون فعلاً اعصابا کیشمیشیه!