این نوشته رو ظاهراً دوسال پیش نوشتم! امروز چشمم افتاد به یه فولدر قدیمی و پیداش کردم و وقتی یه نگاهی انداختم گفتم بد نباشه بذارمش اینجا! به امید روزی که شاید ادامه ش دادم:
وقتي گفتم انسان نسبت به چيزي كه از آن شناختي ندارد ترس خواهد داشت تمام ناشناخته هايي كه زماني برايم ترس آفرين بودند در نظرم آمد و كوششم بر آن افتاد تا بشناسمشان و نترسم
خطهاي بالا رو که نوشتم با خودم گفتم همه تقريبا دوست دارن يه شناختي از هر چيزي كه دور و برشون هست داشته باشن بين همسن و سالهاي خودم اونقدر چيزهاي متعارف و نامتعارف بوجود اومده كه تشخيص درست از نادرست خيلي مشكل شده و بعضي ها هم آگاهانه يا ناآگاهانه توي اين چيزها غرق شدن و يا از روي همون عدم آگاهي موضع مخالف گرفتن و بي دليل تابع جمع بودن به هر حال ميخوام راجع به يك جريان پر جمعيت بگم به اسم بسيج كه به نوعي يك جريان اجتماعي هم محسوب ميشه از تاريخچه و مناسبت تاسيس شروع ميكنم تا زمان حال كمي هم وارد تاريخ جنگ شدم كه خالي از لطف نيست قصدم فقط بررسي كردن و روشن كردن قضيه است و نه چيزي كمتر و بيشتر، چون به هر حال هر آدمي با در نظر گرفتن فرضيه هايي كه تو ذهن خودش تعريف شده است، در هر موردي حكم صادر ميكنه و حكمي كه من صادر ميكنم با حكم شماي دوست متفاوته پلوراليسم هم در اين مورد خوب چيزيه و ميتونه براي عقايد هر كسي مصونيت ايجاد كنه مخصوصاً من که وسط توضیح تاریخی یهو تحلیل کردن و تیکه انداختنم هم گل میکنه!!
خب ديگه به قول بزرگترا بريم سر اصل مطلب!
تاريخچه سپاه : سپاه پاسداران در ابتدا از نيروهاي مردمي تشكيل شده بود كه خدمت سربازي رفته و آشنا به اسلحه بودند و زمان سقوط سلطنت پهلوي (1979)، پادگان ها و كلانتري هاي رژيم گذشته را بدست گرفته و به نوعي درخلع سلاح كردن گارد، همپاي نيروها و چريكهاي فدائي خلق بودند كميته ي استقبال از امام خميني را نيز اين گروه تشكيل ميدادند به هر حال سال تاسيس سپاه پاسداران ۱۳۵۷ خورشيدي است بخش ديگري از نيروهاي شبه نظامي را نيز كميته تشكيل ميداد غالبا كميته امور شهري را به عهده داشت (ايجاد نظم و جلوگيري از اغتشاش) و سپاه بعد از انقلاب، در خارج از شهر وظيفه ي حراست از مرزها را به عهده گرفت تا اينكه بعد از حمله ی عراق به ایران، سپاه و بخشي از كميته تلفيق شدند و در مجموع سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تشكيل دادند بخش ديگري از اين نيرو و كميته نيز جذب نيروي انتظامي شدند
تاريخچه بسيج : با صدور فرمان تاريخي آیت اله خميني در پنجم آذر ماه سال ۱۳۵۸ مبني بر تشكيل بسيج مستضعفين، پايگاههاي مقاومت در مساجد، حسينييه ها، ادارات، كارخانه ها، مدارس و... به صورت خود جوش و مردمي شكل گرفت! (حتي اگر حكومتي هم باشد توجيهش مردمي بودن حكومت در آن زمان است)
بعد از حمله ي عراق به ايران و اشغال بخشهاي وسيعي از خوزستان در ۳۱ شهريور سال ۱۳۵۹، رهبر جمهوري اسلامي، امام خميني دستور به تشكيل بسيج بيست ميليوني دادند با اين مضمون كه: ملتي كه بيست ميليون جوان دارد مي تواند در برابر يك ارتش بايستد و اسلام با خون رشد كرده است... با واگذاري مسؤليت بسيج به سپاه پاسداران و شروع جنگ، پايگاههاي مقاومت بسيج براي جذب، آموزش و اعزام آحاد مردم واجد شرايط فعال شدند! بدينگونه اشاعه تفكر بسيجي و مردمي كردن امنيت و دفاع از طريق تقويت كمي و كيفي بسيج مستضعفين صورت گرفت و ثبت نام براي بسيج عمومي مردم شروع شد هسته ي اوليه ي بسيج به مفهوم نظامي آن، از سپاه پاسداران شكل گرفت و نخستين فرمانده بسيج كه از ميان فرماندهان سپاه به اين امر منصوب شد نيز آقاي افشار بود كه اكنون درجه ي سرتيپي دارد
بسيج بيست ميليوني تشكيل و همراه ارتش وارد صحنه ي جنگ شد نداشتن دانش نظامي كافي و جان بر كف بودن و گوش به فرمان امام خود بودن از يكسو، تهييج و برانگيختن احساسات و عقايد مذهبي اين گروه توسط افرادي چون حاج صادق آهنگران از ديگرسو، كافي بود تا اين نيرو را به اندازه ي كافي كارآمد و تاثيرگذار و قدرتمند كند به عنوان يك مثال منطقي در هيچ جنگي براي باز كردن معبر در ميدان مين از انسان استفاده نميشود اما ايجاد و تقویت فرهنگ جهاد و شهادت به جاي كشته شدن و مردن، باعث شد تا جوانان داوطلبانه دست به انتحار و عمليات استشهادي بزنند (جهاد همچنين يكي از واجبات و فروع دين اسلام است) از اين ميان اشخاصي چون حسين فهميده نوجوان سيزده ساله را ميتوان نام برد كه خود را شهيد كردند ... اين جريان (بسيج) طوري بود كه جنگها ناخواسته به صورت چريكي و نامنظم انجام ميشد و طبعا بازپسگيري مناطق اشغال شده به سرعت انجام شد و اين مهم در حالي صورت ميگرفت كه نيروي زميني ارتش عراق قويترين نيروي نظامي خاورميانه را تشكيل ميداد و جنگ به نفع عراق از طرف بسياري از كشورهاي عربي، اروپايي و آمريكا ساپورت اطلاعاتي، مالي و نظامي ميشد به هر حال جنگي كه در دو سال اول و با فتح خرمشهر رو به تمام شدن بود، با خودخواهي و عدم تعقل اشخاصي چون هاشمي رفسنجاني و ساير فرماندهان مغرور شوراي عالي دفاع و ساير ذي نفعان، هشت سال به درازا كشيد و چه خونهاي ناحقي كه ريخته نشد و چه سرمايه ها كه يك شبه در همين حين به دست نيامد (دليلي كه آوردند برای اين کش دادن ماجرا آن بود كه ميخواستيم درس عبرتي به عراق بدهيم تا ديگر نتواند به ايران حمله كند!)
بسيج پس از جنگ هشت ساله
به هر حال پس از اتمام جنگ و صدور قطع نامه ۵۹۸ سازمان ملل و بالاخره پذيرش آن از طرف ايران كه موسوم به نوشيدن جام زهر توسط امام خميني شد، نيروهاي بسيج به شكل هاي مختلفي تقسيم شدند در اينجا نوشتن یه قسمت از وصيتنامه شهيد باكری که بیشتر پیشگویی کرده تا وصیت، خالي از لطف نيست (حتماً قبلاً شنیدهاید):
رزمندگان بعد از جنگ سه دسته میشوند - دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر مي خيزند و از گذشته ي خود پشيمان مي شوند - دسته ای راه بي تفاوتی را بر مي گزينند و در زندگی مادی غرق ميشوند و همه چيز را فراموش ميكنند - دسته سوم به گذشته خود وفادار ميمانند و احساس مسئوليت ميكنند كه اين دسته نيز از شدت مصائب و غصه دق مي كنند
نتيجه اينكه به واقع كسي كه ادعاي خلوص در دفاع از ايران را داشته باشد نمانده است دسته ي اول را در تلويزيونهاي لوس آنجلسي میبينيم كه به طمع آنچه به آنها وعده داده شده گريخته اند و نمونه های ديگرش هم بيخيال دسته ي دوم هم كه نيازي به معرفي ندارند و همه جا قابل مشاهده اند به عنوان مثال؛ منزل محسن رضايي كجاي تهران است و چقدر حقوق ميگيرد و چرا به اين سوالم جواب نداد؟ سردار قاليباف منزل n ميلياردي را از كجا خريده است؟ آنكه از جنگ مانده باشد نيز اگر از دسته ي سوم باشد، يا تا به حال دق كرده است يا گوشه ي خانه و بيمارستان در حال مبارزه با اثرات گازهاي شيميايي و تركش هاي جنگ است و دست و پا میزند که مخارج بیمارستانش را با مقدار معتنابهی منت و سنت از بنیاد بگیرد و ...
بالاخره بعد از مرگ آیت الله خميني و انتصاب علي خامنهاي از جانب مجلس خبرگان به عنوان رهبر بعدي جمهوري اسلامي؛ هاشمي رفسنجاني هم به رياست جمهوري رسيد (این هم داستانی است که کم از سقیفه ی بعد از محمد ندارد!)
به هر حال سياست هاي سردار سازندگي پس از جنگ باعث حضور فعال جهاد سازندگي و سپاه پاسداران در فعاليتهای سازندگي و اقتصادي شد فعاليت اقتصادی و امور مادی نيز از همان اموری است كه مربوط به دنياست و همواره رهبران حكومت از آن دوری میجستند (ساده زيستي رجايي كه زبانزد همه بود) اما سپاه با توجهات خاص و مستقيم يا غير مستقيم رهبری ، با در دست گرفتن شريانهای صادرات و واردات كالا در حوزهی خُرد و كلان و عدم توجه به ساير تجار در اين زمينه و انحصار طلبی بی حد و حصر، 97 درصد اقتصاد ايران را طی سالهای ۶۸ تا ۷۶ به نوعی منحصر به خود كرد بسيج نيز كه زير مجموعهی سپاه بود به عنوان نيروي مردمي و به ظاهر با كمترين هزينهی ممكن به فعاليتهای فرهنگي، نظامي و نيمه نظامی و خدمت رساني های خود در جامعه ادامه داد به هر حال به انتخابات سال 76 رسيديم و روال امور، قدرت بسيج را كاست و خاتمی و اصحابش را دشمن شمردند و ...
اين نيرو در چند سال اخير در بخشهايي فعاليت داشته است كه ذكر آن خالي از لطف نيست و براي اطلاع و آگاهي خوب است
بخشهاي مختلف بسيج
- بخش فرهنگي سياسي به اموري چون يادواره ي شهدا، بزرگداشت شهدا، ستاد اقامه ي نماز و ديگر ستادهاي برپا كننده ي فروعات دين و برپايي همايشهاي تحليل سياسي (توجيه سياسي) میپردازد - بخش اطلاعات و حفاظت اطلاعات، جمع آوري خبر در زمينه های حفاظتی و اطلاعاتی را به عهده گرفته است و اين اطلاعات طبق رده بندی مستقيما به فرماندهان سپاه كه به نوعي از سربازان گمنام امام زمان و ماموران وزارت اطلاعات (و در بخشی هم اطلاعات موازی ِ رهبری) نيز هستند منتقل میشود - بخش پرسنلي به امور دفتری میپردازد (كاغذ بازی و نامه پراكنی و صورت جلسه و پرونده و كارت) - بخش امر به معروف و نهي از منكر نيز تنها به نهي از منكر میپردازد و تماس نسبتا مستقيمی با مردم دارد كه طبق بخشنامه ها و احكام نيروي انتظامي (طي سه ماهه اخير)، در آينده ای نه چندان دور اين بخش هيچ كارايی عملی و بالفعلی در جامعه نخواهد داشت و هر از چند گاهي هم كه صدايی به دادخواهي برميخيزد و اعتراضي در باب بسيجيان آمر به معروف و ناهي از منكر مطرح ميكنند و بحث به دادگاه ميكشد ، حق به شاكي داده خواهد شد (گفتم فقط نهی از منکر میکنن چون تنها امر به معروفی که بلدن نمازه!) علت اين امر ، بالا رفتن هر روزه ي تعداد شكايات مردم از اشخاصي موسوم به بسيجي بود كه تنها با ارائه ي كارت عادی یا فعال بسيج (بعضا جعلي!) به ضرب و شتم و ايجاد درگيريهای خيابانی با افراد بدحجاب و يا افرادی كه ظاهر غير اسلامي (به اعتقاد شخصي اين افراد) داشتند، میپرداختند به اعتقاد نويسنده عموما اين افراد كه در لباس بسيج به اين قبيل اعمال دست میزنند دارای تفكراتی خشك هستند و قابليت برداشت رحمانی از دين را ندارند و نكتهی جالب اينجاست كه با تمام ادعای دينداريشان توانايی خواندن يك صفحه از قرآن (كتاب مقدسشان) را بدون اشتباه ندارند
بگذریم
یه چیزی تو مایه های نتیجه گیری: اگر امروز تنها بسيج را يك گروه اجتماعي سازمان يافته بدانيم كه اعضايي دارد، ميتوان اين گروه را از باب روانشناسي و جامعه شناسي به شش دسته كلي تقسيم كرد
١- افرادي كه در زندگي تحت فشار بوده اند و كمبودهاي زيادي داشته اند و اكنون كه فرصتي براي آزادي عمل دارند در جهت منفي از آن استفاده ميكنند و به آزادسازي فشارها میپردازند (رجوع شود به نظريات فرويد)
٢- افرادي كه از پايين ترين بهره هوشی ممكن برخوردارند و آلت دست هر شخصي ميتوانند باشند و آنقدر تحت تاثير افراد مافوق خود قرار دارند كه اين رابطه را تبديل به مريد و مرادي و يا سالك و مرشدی كرده اند و با تمام وجود گوش به فرمان مافوق هستند بدون اينكه از بركات مادی اين ارادت برخوردار باشند و حتی بدانند حقوق يك ماه مافوقشان به اندازهی يكسال تلاش آنهاست و به نوعی اينان میكارند تا مافوقانشان برداشت كنند
٣- عده ي زيادي (حدود ۹۰ درصد) از اين گروه نيز مانند كودكان دل به اسباب بازيهای اين لباس خوش كردهاند وسايلي چون بيسيم، دستبند، انواع گازهای اشك آور و مدافع، كلت و اسلحه كه همگي ما را به ياد بازيهای زمان كودكی می اندازد كه به پليس بازي مشهور است و علت هم شايد عدم امكانات در زمان كودكی براي ارضای بازيهای كودكانه باشد (الله یعلم)
٤- تصويب قوانين كسر خدمت سربازي برای بسيجيان و قائل شدن سهميه كنكور براي ورود به دانشگاه را نيز میتوان از ديگر عوامل تاثير گذار در جذب نوجوانان و جوانان زرنگ به اين گروه دانست
٥- افرادی كه تفريح سالم ديگری را سراغ ندارند و كمي هم تمايلات مذهبی دارند و حرفهاي بیارزش زدن و اتلاف وقت در پايگاههای بسيج و مساجد و دور هم بودن را به سيگار كشيدن سر خيابان ترجيح داده اند! (این هم تقریباً نود درصد)
٦- اين دسته كه تعدادشان انگشت شمار است اعتقادات محكم دينی دارند و تنها برای خدمت بي اجر و مزد آمده اند و چون كسی باورشان ندارد به هدر میروند (شاید توی تهران به پنجاه نفر هم نرسن!)
اما همكاری بسيج و نيروی انتظامی و وزارت اطلاعات و قوه قضائيه همچنان ادامه دارد با اين تفاوت كه در حوزه ی بحثهای به اصطلاح منكراتی به خصوص بعد از واقعه ی كوی دانشگاه، عملكردهای بسيج در ظاهر بسيار محدود شد (برای جلوگیری از تحریک و تهییج جامعه) و تذكر منكراتی نيز بدون حكم انتصاب جرم محسوب میشود و در صورت شكايت، با بسيجی خاطی برخورد قاطع صورت ميگيرد ... [دیگه اگه خیلی گیر دادن و طرف از اون عوضیای عقدهای بود بگو ازت شکایت میکنم!]
چند مورد براي دوستان سوال بوده كه جوابش رو میدم
- درباره ضابط قوه ی قضائيه كه به سه درجه ي سه ، دو و يك تقسيم ميشه هدف از تشكيلش كاهش جرائم شهری و خيابانی بوده و خلاصه كنم؛ كسي كه كارت ضابط يك رو داشته باشه يعني خيلي كله گنده س و ميتونه شما رو تا اوين هم ببره ولي ضابط سه كه موسوم به ناصح (نصيحت كننده!) هم هست هيچ كاری نميتونه بكنه ضابط دو هم بين اين دو درجه فعاليت ميكنه و واسطه س استفاده از گاز و اسلحه و باتوم هم براي هر كسی كه باشه فقط با حكم تاريخدار مجازه هرچند ... مملکت ِ گل خر زهره و بلبل خرصداس و ميگيرند و ميبرند و ميزنند بدون حكم و گناه و توجيه موجه!
چه خوشمان بيايد و چه بدمان، بسيج يك نيروی نظامی است كه حكومت و نظام براي بقايش به آن اميدوار است كارهای فرهنگی و حاشيهای كه اين نيرو انجام داده است تنها براي توجيه حضورش بوده است و اينكه ماهيتش را از نظامی به نيمه نظامی تغيير داده باشد اينكه چند درصد از جامعه ي شهری امروز به خصوص در پايتخت موافق اين نيرو هستند نيازي به گرفتن آمار ندارد ايست های بازرسي در سر چهار راهها و فحشهای علنی كه به پسركان بسيجی داده ميشود خود نشانه ای است جالب توجه بدون اينكه بيانديشند كه قسمتی از اين ايست و بازرسی براي ايجاد امنيت و همكاری با نيروي انتظامي هم هست!
بگذریم
پ.ن: اینو از آرشیو چیزای نوشته نشده کشیدم بیرون و همهی اینا رو گفتم که بگم بعد از اینکه احمدی مقدم از بسیج فرماندهی نیروی انتظامی رو قبول کرد و احمدی نژاد که به گفته ی خودش یک معلم بسیجی بود رئیس جمهور شد... وضعیت هم تغییر کرد - بسیج و نیروی انتظامی شدیداً با هم همکاری میکنن و تقریباً با حفظ حد و مرزهای اطلاعاتی و نظامی عملیاتهاشون مشترک شده - گشت های ارشاد و شروع مجدد امر به معروف و نهی از منکرهای آمرین بی عمل و ناهیانی که خودشون آینه ی منکراتن
- تقویت و تجهیز پلیس زن و جذب نیروی انسانی از هسته ی حوزه های مقاومت بسیج خواهران (میدونی زن اگه بی رحم باشه توو پاچه گرفتن از مرد گرگ تره؟)
نمونه ی بارزش رو توی این درگیری آخر میدون هفت تیر دیدید (هرچند پیش بینی کرده بودم) اما خب ... مملکته دیگه ... تا وقتی این نظام با تمام بی رحمی و عقلانیت و علم توانش، پشت ِ دیواری به اسم دین داره حکومت میکنه و بعضی وقتا نمیشه گفت خوبه و نمیشه هم گفت بد ... کاری نمیشه کرد جز موندن و لبخند زدن و خون جگر خوردن از دیدن ِ بی عدالتیایی که از بزرگ و کوچیک ِ حاکما سر میزنه ... یا رفتن و غربتی شدن! این وسط وضعیت ِ یه آدمی مثل من از همه خنده دار تره! به شتر مرغ گفتن بار ببر ... گفت مرغم گفتن پس تخمت کو؟ گفت شترم! (1) حالا نقل ماس! بعضیا فکر میکنن بواسطه ی رفت و آمدمون به بالا و پایین حتماً با نظام و ارکان ِ آن سر و سری داریم و ما هم بعله! بعضیا هم فکر میکنن چون بعضی وقتا بد و بیراه میگیم حتماً ضد انقلابیم و اونا هم از اونور فحش میدن که با خدا و پیغمبر در افتادی و ... خلاصه این وسط هر کی هر چی دلش میخواد بگه ... بنده نه از اونوریا دل خوشی دارم و نه از اینوریا خوشم میاد حالا چیکاره م و از چی خوشم میاد ... بماند برای بعد... (الان از اون وقتاس که آدم احساس خود جالب بینی بهش دست میده!!) P: