Info
شروع

از ندیده گرفتن و ماست مالی کردن گذشته خوشم نمیاد، ولی می‌گم آدم باید از یه جایی شروع کنه

مهم شروع کردنه و جدی بودن و ادامه دادن ِ شروع و رسوندنش به یه مقصد امن و درست از همون لحظه ای که آدم تصمیم می‌گیره و بلند می‌شه می‌تونه شروع کنه

مهم نیست که بعضیا اسمش رو بذارن تحول یهوئی و از این روو به اون روو شدن و بدشون بیاد

اتفاقاً برعکس، فکر می‌کنم یه سیر تدریجی و تکاملیه که به مرور شکل گرفته ولی ناگهانی خودش رو نشون می‌ده و بروز می‌کنه
و دیگه اینکه اگر قرار باشه آدم برای اون بعضیایی که همیشه بودن و هستن و معمولاً هم اکثریتن زندگی کنه ... دیگه اسمش زندگی نیست ... مردگیه

میدونی این شروع کردنه وقتی خوبه که نمودار زندگی آدم از اون پایین و تاریکی بیاد بیرون و بکشه بالا و مصعود بشه...
بعد، بعد از یه مدت ِ نه چندان طولانی که گذشت، برایند زمانیش رو که بگیری می‌بینی کل زندگیت هم مسعود شده و یه فایده ای داشته و اون پایین نمونده و دور خودت دست و پا نزدی

دیگه کار از این گذشته که بگم شاید وقتش الان باشه ... حتماً وقتش الانه

داشتم فکر می‌کردم سه سال از عمر این وبلاگ گذشت و چهار سال هم از عمر نوشتنم و بیست و سه سال هم از عمر خودم
می‌خوام بگم چیزایی که نوشتم، به جز یکی دو نوشته، همش شد لودگی و تفاله های ته ِ ذهن و بی‌تعارف به اعتقاد نویسنده در اکثر مواقعی که این ستون رو خوندین وقتتون رو تلف کردین
و البته همینجا عذر می‌خوام
چیزایی که بیشتر بهشون فکر کردم رو کمتر نوشتم و چیزایی که نوشتم بی اهمیت‌ترین چیزای زندگیم بوده
[ بازم به جز یکی دو تا نوشته ]
از این به بعد می‌خوام برعکس باشه

به لطف خدا فکر می‌کنم چزایی که میخوام بگم رو همونجوری که منسجم توی ذهنم دارم بتونم بنویسم

خب برای شروع چی لازم داریم؟
هدف رو بشناسیم
راه ِ رسیدن به هدف رو بشناسیم
وسایل لازم برای رسیدن به این هدف رو داشته باشیم
نحوه ی استفاده از این وسائل رو بلد باشیم و به وقت به کار ببریم
از راه منحرف نشیم
و در نهایت برسیم به اون هدفی که می‌خوایم و هدفمون بوده

شما هم کمک کنید لطفاً و اگر سوال و مسئله و نکته ای به ذهنتون می‌رسه دریغ نکنید و بگید

ممنون 


نوشته جناب Lord در تاریخ: June 29, 2006 12:18 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/877


نظرها:
1-

سلام. خب درسته که شاید به نظرت خیلی از حرفات ته مونده ذهن و بی اهمیت بودن، اما ممکنه اون موقع گفتن اش لازم بوده. اصلا شاید همون حرفا اثر خاص خودش رو رو ی یه نفر گذاشته باشه که همین اون رو ارزش مند می کنه. البته من منکر پیشرفت نیستم و به نظرم خیلی هم عالیه که بخوای حرفای جدی و به قولی دغدغه های اصلی ذهنت رو این جا بنویسی. اصلا همین کلی به نظم ذهنی آدم کمک می کنه و باعث می شه این افکار رو بهتر بتونه هدایت کنه. اما نوشته های قبلی رو هم ارزش مند می دونم. همیشه پشت اون لودگی که خودت می گی یه حرفی بوده. راستی گاهی اون نوشته های کوتاه فوتوبلاگت خیلی عمیق و پرمعنا هستن. احساس می کنم مطرح کردن دغدغه ه ای بزرگ در قالب اشاراتی کوچک هم یه سبک نوشتنه که توی اونجا گاهی بهش می پردازی. به نظرم بد نیست جدی اش بگیری. به هر حال هرچی می نویسی و هر جا هستی آرزوی موفقیت و نظم برات دارم!


نوشته جناب فاطمه آسمون در تاریخ June 29, 2006 4:32 PM

2-

چه عجب سر عقل اومدی واقعا نا امید شده بودیم


نوشته جناب m در تاریخ June 29, 2006 6:38 PM

3-

شروع نو مبارک :)


نوشته جناب مانا در تاریخ June 29, 2006 9:01 PM

4-

mowaffaq bashi! montazer mimoonam bebinam in seire takamolie taze baese che taqyirate mahsoosy mishe... che zarooraty hast dar inke hamoontoor ke dar zehnet yek mas' ale wojood dare baraye digaran bazgoo koni. mishe towri newesht ke faqat khodet befahmi


نوشته جناب دخترکی از دیار غربت در تاریخ July 1, 2006 5:09 AM

5-

سلام جناب لرد!
"می‌خوام بگم چیزایی که نوشتم، به جز یکی دو نوشته، همش شد لودگی و تفاله های ته ِ ذهن و بی‌تعارف به اعتقاد نویسنده در اکثر مواقعی که این ستون رو خوندین وقتتون رو تلف کردین
و البته همینجا عذر می‌خوام" چرا دارین خودتون رو "سرزنش" می کنین. توی برهه ای زمان شما احتیاج داشتین به اون نوع نوشتن روح شما با این سبک نوشتن آرامش پیدا می کرده (البته حدس منه)پس دلیلی نداره ناراحت باشین. آدم لازمه تو تاریکی باشه تا بدونه روشنایی چیه. حالا این به نوشته های شما یا روش زندگی هم می تونه ربط داشته باشه.
من خواننده حتما یه اربتاطی با نوشته های شما پیدا کردم که تعداد ویزیتور بلاگتون بالا رفته (:دی شاید هم اصلا بالا نرفته)
به هر حال مبارکه. موفق باشی.


نوشته جناب parvaneh در تاریخ July 1, 2006 8:46 PM

6-

baba ma ro az yad bordi dige be weblog ma sari nemizani javabe mailemoon ro ham ke nemidi be har hal ma hamchenan b e shoma sar mizanim movafagh bashin


نوشته جناب nika در تاریخ July 2, 2006 2:10 AM

7-

مطالب جالبی است.


نوشته جناب موج در تاریخ July 8, 2006 11:41 PM

8-

فقط یه نکته...
وقتی کسی قلم قشنگی داره نباید بقیه رو از بردن حظ از نوشته هاش محروم کنه.
خیلی از نوشته های این ستون واسه من ارزش بقول شما وقت تلف کردن رو داشته.


نوشته جناب پروشات در تاریخ July 12, 2006 3:01 PM

9-

البته تو اولین کسی نیستی که همچین تصمیمی گرفته میتونی زندگی شهید آوینی رو بخونی


نوشته جناب سید علی اهوازی در تاریخ October 29, 2007 9:17 AM


نظر شما