Info
امتحان در امتحان

اخطار!
افراد بالای هجده سال و کسانیکه سابقه ناراحتی قبلی یا قلبی دارند این داستان را نخوانند چون اصلا یک داستان سکسی نیست!

توجه!!
این یک داستان ِ نسبتاً واقعی و ته ِ تلخکامی های یک تازه جوان سابقاً محترم است که بعلت داشتن قوز طبیعی، نمی‌خواهد در زیر فشار 26 واحد درسی ترم آخر کمر خم کند که قوز بالا قوز بشود ...

مقدمه: هنوز نمی‌دانم چه گناهی به درگاهش مرتکب شده‌ ام که اینچنین مستوجب عقاب و ابتلاء و امتحانم!

داشتم پیش خودم فکر می‌کردم که از طرفی پیامد خوردن نیم کیلو توت و شاه توت ِ فرد اعلی و مشکلات رودَوی و معدوی و از طرفی هم خود ِ امتحان زبان تخصصی، آنهم با این استاد ِ آنتیک، اِند امتحان زبان زندگی آدم است و سوال‌های به این سختی که همه اش از فلسفه است کافی نیست که این مراقب مهربان هم به همه‌اش اضافه شده و نمی‌گذارد تمرکز بماند برایمان؟!

خب تنها نقطه ی عطف ماجرا این بود که ته کلاس افتاده بودم و کس دیگه ای هم دور و برم نبود که هی سرک بکشه روو ورقه‌م و اعصابمو خورد کنه

البته نباید اینجا بگم اینو... ولی خب چه کنیم از بی کس و کاری؟!
آقا!
انسان احتیاج دارد به هم‌صحبت و وقتی پول نداشته باشد کاسکو یا مرغ مینا و هاپو بخرد می‌آید وبلاگ‌نویس می‌شود!

داستان از اینجا شروع شد که از وقتی نشستم رو صندلی و برگه های امتحان رو دادن، دخترک ِ شیطون با اون کارت مراقبت روی سینه و نگاه گیرا هی قدم زد و با کفشای سفید نایکش هی بی سر و صدا اومد بالاسرم و هی ورقه‌م رو نگاه کرد و هی دور شد و هی لبخند زد ...
آقا هی کلید کرد و زوم کرد روو ما و هی لبخندای ناجور و غیر شرعی زد

استغفراله!

آخه چرا بین این‌همه آدم من؟
اونم یه همچین بنده‌ی ضعیف النفسی که از پس این قبیل امتحانات سربلند بیرون نمیاد و تازه اگر هم بیرون بیاد تعارف که نداریم، از روی غرور و خودکامگی و خیره‌سری و ریا و تظاهره و نه از روی خلوص و بندگی و طاعت و عبادت

[راستش بنده از ساحت مقدس شما عذر میخوام بابت این سطور و نشون دادن شخصیت واقعیم]

خلاصه اینکه آدم یه بار ریجکت می‌کنه .. دوبار ریجکت می‌کنه ... دفعه سوم چی؟
ما هم آدمیم دیگه ... سوار بر خر شیطان شدیم و مهمیز بر پهلویش کوبیدیم و افسار کشیدیم و تاختیم و پاسخ لبخند رو با بی محلی و اخم ندادیم و خلاصه ما هم تنمون خارید!

الهی العفو !!

بعد دیدیم اگر تا آخر جلسه بخواد حواسمون به این مراقب محترمه باشه که قطعاً بالای ده هم نمی‌شیم...
مراقب نبود که ... حوری بهشتی بود لامصب!
(راستی شهید بهشتی اگر اسم دخترشو میذاشت حوری باحال می‌شدا ... روحش شاد!)

آره خلاصه داشتم از خجالت آب می‌شدم و نه می‌تونستم نگاش کنم و نه این دل صاحب مرده با ما راه میومد که نگاش نکنم

این شد که سرمون رو انداختیم پایین و در حین تند تند نوشتن ِ هشت صفحه جواب ِ سوالای اعجق وجق ِ آخرین زبان تخصصی ِ کوفتی به این موضوع حیاتی هم فکر می‌کردم که آقا لابد توهم بوده و حتماً از این آدمائیه که همیشه در حال لبخند زدنن و عضلات فکشون قفل شده روی انبساط خاطر و این حرفا و خلاصه بیخیال...

بعد از نیم ساعت که تقریباً سوالا تموم شد و خیالم از امتحان راحت شد، این سر سودایی رو بالا کردم که ببینم داره باز نگاه می‌کنه یا نه...
و خب از بس که ما ساده‌ایم و عمراً توانایی ِ‌ یواشکی نگاه کردن و هیزبازی رو نداریم، لاجرم چشمم باید میوفتاد توو چشمش

خدا این چشمای پاک رو از ما نگیره!

همینجوری که داشتم توو دلم می‌گفتم تو با اون نگاه یاغی قُرق سینه مایی
دیدم بعـــــله .. خانم مراقب که نمی‌دونم از کجا می‌دونستم اسمش مهسا خانومه(!) به طرز فجیعی نشسته کنار پنجره و بازتاب نور خورشید از پشت پرده‌های قهوه‌ای کلاس، داره صورتش رو نوازش می‌کنه و انگار سالهاست که همونجا خیره شده و لبخند ملیحی میزنه و داره ما رو نگاه می‌کنه
[جناب فروید عزیز ... مریض روانی هم خودتی! خب داشت نگاه می‌کرد دیگه!]

بعد از یه چند لحظه ...
حاجی من تسلیت می‌گم ...
به محض اینکه چشمم برادروارانه به چشمش افتاد...دوباره خندید و این بار چشمک هم زد!
)):
ای خدا من طاقت اینهمه امتحان رو ندارم!

بابا یکی این مراقبای محترمه رو گزینش کنه ...

دیگه چیزی نمونده بود عنان اختیار از کف بدم و همونجا پاشم بگم عمه‌ت رو بذار سر کار که ...

خدا رو شکر وقتش رسید و موبایلم با تمام وجود شروع کرد به تکون دادنم و بعد از یه چند دقیقه ای که حواسم اومد سرجاش، یادم افتاد هنوز شیش صفحه از کتابه مونده و وقت ندارم دوباره بخوابم بلکه بقیه‌ش رو ببینم ...

(هرچند الان که امتحانه رو دادم و دیدم اصلاً از اون شیش صفحه آخر سوال نداده بود کلی حالم گرفته شده و بدبختی اینکه یدونه از سوالا‌ی توی خواب هم یادم نموند و خلاصه کنف شدیم و هم خر پرید و هم خرما!)

ولی جدی اگر بنده یه هوا ضعیف النفس تر از این بودم نزدیک بود کار از این حرفا هم بگذره و خواب به خواب برم ها!

سوال احمقانه: اونوخ کی جواب ... رو می‌داد؟! اصلاً توو اون دنیای بی در و پیکر کی مسئول اینه که ما چه خوابی ببینیم؟!

بگذریم ...

هرچند که اللهم ارزقنا مرّة اُخری... ولی خب ... خدایا توبَه!


نوشته جناب Lord در تاریخ: June 24, 2006 6:09 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/878

دنبالک ها:
945- Trumanistra blog
all about Trumanistra and top news
با عنوان: Trumanistra 23 post نوشته شده در: July 13, 2007 12:24 AM


نظرها:
1-

آقا يه سوال اساسي ! من واقعا هنوز نفهميدم رشته شما چيه ؟ اوايل به مهندس كامپيوتر مي زدي (كلا مهندسي) ... بعد فكر كردم پژوهشگري اجتماعي مي خوني ... كم كم به اين نتيجه رسيدم تاريخ ادياني ، ادبيات عربي يا شايدم اصلا زبان و ... خلاصه مارو از سردر گمي نجات بده ! ثواب داره ...


نوشته جناب نفيسه در تاریخ June 24, 2006 7:03 PM

2-

سلام جناب لرد!
خوشحالم که حس طنزنویسیتون برگشته. آخه این اواخری خیلی رومانتیک شدین داشتم نگران می شدم.
:D
موفق باشید.


نوشته جناب parvaneh در تاریخ June 24, 2006 7:57 PM

3-

می خواستم بگم که این حوری بهشتی جواب سوالها را بلد نبود که یه کمکی هم کرده باشه.. نمی دونم چرا فشار درس شما منجر به دیدن حوری و این حرفا می شه.. اونوقت من همش باید کابوس ببینم که کارام حاضر نشده، خراب شده و هزار تا مشکل دیگه..


نوشته جناب Donya در تاریخ June 24, 2006 9:30 PM

4-

سلام
نمی دونم چجوری اینقدر قلمت روونه
همیشه نا خود آگاه کشیده میشم اینجا
مرسی


نوشته جناب حمید در تاریخ June 24, 2006 11:12 PM

5-

آقا جان اینا چی بود دیگه ؟


نوشته جناب ناتوردشت در تاریخ June 25, 2006 12:20 PM

6-

بابا بازم به شانس تو
ما که هرچی به تورمون میخوره پیره زنه


نوشته جناب زیر خط it در تاریخ June 25, 2006 3:01 PM

7-

vaghe'an kheili ajibe ke chera enghadr rabete dokhtar o pesar ajib o doore ke bayad in joori khaabesh ro did. ayaa vaghean behtar nist ke be soorat e kheili manteghi dokhtarhaa va pesraa baa ham dar ertebaat baashan ke laazem nabaashe baa labkhand az raah e door o cheshmak be ham signal bedan? age kheili manteghi behesh negaah beshe, har nafar mitoone be hamoon andaaze ke az ham-jensaane khodesh doost daare, az jense mokhalef ham doost dasahte baashe. be ghole sha'r, joor e digar bayad did....


نوشته جناب Maryam در تاریخ June 25, 2006 7:46 PM

8-

salam khaste nabashi man chand vaghte daram roye ye nashriye tooye mahal kar mikonam ke ra bendazam ... mikhastam ye sohbati bahat bokonam har vaght toonesti baram off bezar ya behem mail bezan ta ba ham bishtar ashna beshim albate age nafset behet ejaze mide .....b.b.b.bye


نوشته جناب mosy در تاریخ June 26, 2006 2:47 AM

9-

با حال بود.
اساسی سر کار مونده بودم که ببینم این خر(منظورم خر شیطونس)شما رو تا کجا میبره...


نوشته جناب یکرنگ در تاریخ June 26, 2006 9:39 PM

10-

سلام. البته این مسایل علاوه بر فشار درس ها که به مخ وارد می شه علت دیگه ای هم داره. همون بدون عنوان ها و این داستان ها با شخصیت مجهول! قضیه چیه؟! اما خدا وکیلی راست گفتی، کی مسوول اینه که چی خواب می بینه؟!


نوشته جناب فاطمه آسمون در تاریخ June 26, 2006 11:50 PM

11-

سلامی از سره بی کاری
خوبی عزیز دل ؟
از نوشته پر معنا و دارای مضامین عرفانی انسانی و ارتبطات قلبی در باب مراقبین و اضغاث اهلام شما این نکت استخراج میگردد که شام قبل از خواب شما دارای مواردی از داروهای روان گردان بوده که شما موستوجب چنین خوابهای پریشانی شده اید
خداوندگار دو عالم پشت و پناهت باد


نوشته جناب میرزا مهدی خان نظرالدوله در تاریخ July 2, 2006 7:57 PM

12-

خوب بود ولی ترسناک مبود


نوشته جناب سارا در تاریخ July 9, 2006 5:00 PM

13-

bad nabod


نوشته جناب tina در تاریخ January 15, 2007 10:42 AM

14-

fogholade kiri


نوشته جناب kon در تاریخ February 22, 2007 10:05 PM

15-

خدایا ما را هم به چنین عذابی محکوم بفرما....


نوشته جناب آرمان در تاریخ March 2, 2007 8:51 AM

16-

salam
akhey teflak
kash man jaye to boodam


نوشته جناب ehsan در تاریخ March 21, 2007 12:24 AM

17-

please go on


نوشته جناب محسن در تاریخ April 4, 2007 2:38 PM

18-

بابا یا ما رو گرفتی یا دختره تو رو گرفته ما که پشمامون فر خورد


نوشته جناب مرتضی در تاریخ May 1, 2007 3:28 PM

19-

salam.badak nabood.ama khodaee sare karemoon gozashty dadash.khosh bashi.bye.


نوشته جناب elnaz در تاریخ May 12, 2007 12:02 AM

20-

behtareh ke alan khodeto restart koni


نوشته جناب AYAT در تاریخ May 17, 2007 7:05 PM

21-

darkat mikonam faghat khoda ro shaker bash ke karet ba dwsh gereftan nakashid indafa mobailet badadet rasid


نوشته جناب farhad در تاریخ June 28, 2007 8:36 PM

22-

moooode-11@hotmail.com
أحب أتعرف على البنات بس


نوشته جناب موووودي در تاریخ August 19, 2007 1:19 PM

23-

salam omidnaram ke khob bashi va az in behtarasho baramon befredsti ma montazerim


نوشته جناب mehrdad در تاریخ December 15, 2007 6:22 PM

24-

سركاري بود?كاش تاآخرشورفته بودي ولي باهمه اينامرسي


نوشته جناب ليلا در تاریخ June 23, 2008 11:16 PM


نظر شما