Info
همیشه شعبون

می‌گه نظرت چیه؟

می‌گم   هرگز حدیث حاضر غائب شنیده ای؟

او در میان جمع و دل ما جای دیگر است ...

می‌گه بابا تو هم دل خوشی داریا ... بعد هم نمی‌دونم چرا می‌رسیم به سیاست‌های هالیوود!

حرفامون که تموم می‌شه می‌ره ... ولی راستش از تیر ماه، این یه تیکه ی حدیث حاضر غائب داره توو ذهنم وول می‌خوره و از سرم دست بردار نیست

سالی یه بار هم آدم یادش بیوفته فکر کنم خوبه .. نه؟

ولی فکر کن اگر در طول سال همه یادشون باشه ...

همه سعی می‌کنن فکر و حرف و کاراشون خوب باشه
همه مواظب رفتارشونن... حتی توو خیابون و بیابون و خونه و محل کار و ...
همه در حال مراقبه‌ن انگار
حتی اونایی که طغیان کردن و جفتک می‌زنن هم باز یجورایی - محض احترام هم که شده - در ملاء عام مراعات می‌کنن و افسار پاره کردنشون رو داد نمی‌زنن و هرکاری می‌کنن توی دنیای زیر زمینی ِ خودشونه ...

اصلاً نمی‌خوام بحث امام  ِ زمانه رو باز کنم ... یعنی اولش همچین قصدی بود ... منتها نشد

با خودم می‌گم اگر نظام ولایی و مراتب هستی و اصل فیض رو هم که در نظر نگیریم و توی بالاترین سطح عالم، مستقیم برسیم به خود ِ خدا ... 
به واقع  همه ی اونایی که در زمان حاضر دم از خدا می‌زنن و ادعای خدایی بودن دارن یا خودشون رو نماینده‌ی اون روی زمین می‌دونن، اگر به وجودش با تمام قلب ایمان داشتن وضع دنیا الان اینجوری بود؟!

یا وضع مملکت خودمون که حالا دیگه همه چیزش خیلی خدایی و اسلامی و معنوی و این حرفاس... 
(که این هم ادعایی گزاف بیش نیست و فقط حفظ ظاهر و پوسته س)

بعضی وقتا فکر می‌کنم همش حرفه ...

حرفایی برای اینکه بعضیا بتونن جیب‌ها و شکمهای خودشون و آیندگانشون رو بیشتر و بیشتر پرکنن

مخصوصاً وقتایی که تناقض خونم می‌زنه بالا و صورت‌حسابای میلیاردی و خرجای بی‌خود و زد و بندهای مافیایی ِ آدمای تاریک ِ به ظاهر روشن رو یه طرف می‌بینم و فقر و فلاکت و بدبختی و زده شدن یه عده رو هم یه طرف دیگه

و از بد حادثه این دیدنه هم مسقیمه ... یجور شهود و عینیت یافتن ِ چیزایی که آدم نمی‌تونه انکارشون کنه و بگه تلقین و بزرگنمایی‌های دشمنه ...

دلم خوش نیست زیاد ... انگاری که خیلی سنگین باشم ... 
با دیدن ِ این چراغونیا و پرچما بیشتر یاد جمکران میوفتم و حال غریب ِ آدمایی که هرکدومشون یه پا امام زمان بودن و اشک می‌ریختن و ناله می‌کردن و خورد می‌شدن از درد ِ دوری ...

بعد مقایسه‌شون می‌کنم ... با خودم و اینکه کجای دنیام و چیکار دارم می‌کنم و چه چیزایی شده نیازهام ...

بگذریم ...

امروز جمعه بود و فرداس نیمه ی شعبان ...

می‌گن سالروز تولد امام دوازدهمه و قراره یه زمانی از کنار کعبه ظهور کنه ...

تا مردم خدا رو باور کنن

هرچند که به قدمت چند صد سال، گذشتگان هم شاید همین آرزو رو با خودشون به گور برده‌باشن

ولی منم امیدوارم به اینکه اومدنش رو ببینم ...

راستش بیشتر برای اینکه وقت ِ باور کردن ِ همیشگی ملکوت ِ عالم برام بعد از مرگ نباشه


نوشته جناب Lord در تاریخ: September 8, 2006 2:35 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/895


نظرها:
1-

سلام.حرفهات منو ياد ياد شعر فروغ انداخت.به روي ما خدا خنده ميزند والخ.بلدي يا كلش رو بنويسم؟نگاه كردم ديدم كامنت من رو مربوط به پست قبلي اضافه نكردي.(چرا؟)به هر حال اگه نرسيده باشه هم گفته بودم كه وبلاگتون يه شباهت با وبلاگ ما داره.اگه گفتين؟(تابلوه!)


نوشته جناب siavash در تاریخ September 9, 2006 5:33 AM

2-

سلام
ازت تشکر میکنم و دوست دارم نظرمو بخونی و بدونی که واقعا ازت متشکرم چون اول از همه با گذاشتن لینک نغمه های سامی یوسف منو شاد کردی (که خدا دلتو شاد کنه) و اینکه 2 تا از نوشته هات (همیشه شعبان و بازم سلام) رو خوندم و لذت بردم.
در پناه خدا باشی...


نوشته جناب جعفر در تاریخ September 10, 2006 5:42 PM


نظر شما