Info
دعوت به مناظره

حتماً توی خبرها شنیدید که جناب مکارم شیرازی، از مراجع تقلید شیعه، در پی سخنان و نقل قول‌های توهین آمیز پاپ بندیکت شانزدهم به ساحت پیامبر اسلام، ایشون رو به مناظره درباره ی اسلام و مسیحیت دعوت کرده‌اند

چند هفته قبل تر هم احمدی نژاد بوش رو به مناظره دعوت کرده بود و مسیح علی‌نژاد هم احمدی نژاد رو!!

موضوع اول اینه که باید یه نسبت و نسبیتی بین داعی و مدعو (دعوت کننده و دعوت شده) باشه
یعنی هم قد و قواره ی هم باشن
به نظرم مسیح علی نژاد خیلی حرف بچگانه ای زده
می‌تونست بگه مصاحبه ... ولی مناظره، هم شرایطش فرق می‌کنه و هم سطحش در سطحی نیست که یه ژورنالیست با این تجربه و سن و سال کم (29 سال!) بخواد خودش رو به اون وسیله مطرح کنه ... همونطور که قبلاً کرد ...

اما در باب احمدی نژاد و بوش می تونه یه درخواست منطقی و معقول باشه
فقط ... آقای احمدی نژاد می‌دونن که نگاه غرب به شرق از چه جهتیه که چنین درخواستی رو مطرح می‌کنن؟
منظورم دقیقاً نگاه مردم و سیاست‌مداران آمریکا و اروپا به مردم و سیاستمداران آسیا و خاورمیانه است
ما جهان سومی ها ... و اون ها ... جهان اولی

این خودباختگی نیست ... خط ها و مرزها و درجه بندی های غربه که باعث میشه نامه‌ی احمدی نژاد تا حالا بی‌پاسخ بمونه ...
اونا ما رو در حدی نمی‌بینن که بهشون پیشنهاد و راهکار بدیم و بهمون پاسخ بدن
درست مثل نسبت احمدی نژاد و مسیح علی نژاد و درخواستش که بی پاسخ موند ...
هرچند در بین روزنامه ها و وبلاگ ها و مجلات مطرح شد، اما دولت فکر کرد اگر به این درخواست حتی پاسخ منفی هم بده، باز خودش رو کوچک کرده و باعث بیشتر از پیش مطرح شدن ِ یک خبرنگار شده ...
(مسئله ای که دولت شدیداً باهاش درگیره و ازش پرهیز می‌کنه)

و اما سومین مطلب در مورد آقای مکارم ...
خب ایشون عالم دین هستند و مفسر قرآن و مطمئناً بسیار آگاه نسبت به مسائل مسیحیت و اسلام
ولی این پیشنهاد مناظره هم به نوعی مانور و نشون دادن ِ عَلَم مبارزه و علم محسوب می‌شه ...
فقط برای اینکه طرف مقابل به گوشش برسه و بدونه که میدون همچین هم خالی از پهلوون نیست ...


در ضمن بدنیست بدونید با طیف جدید دانش ‌‌آموختگان حوزوی و مخصوصاً دانشگاه امام صادق، کلام اسلامی- شیعی ِ جدید، کاملاً قادر به پاسخگوئی ِ تمام شبهات و مسائل روز و خصوصاً دفاع در مقابل سایر نحله ها و ادیان شده

نمی‌دونم تا حالا توو یه جلسه ی مناظره دینی بودید یا نه
ولی به قدری لذتبخشه که حد نداره
بنده سعادت داشتم یه بار مدل کنیسه ایش رو ببینم و خب با دانشجوهای ادیان برنامه گذاشتیم امسال هم باز بریم!
جالب تر از هر چیز اینجا بود که در آخر، هاخام تلویحاً قانع شد و جوابی برای دادن نداشت، و وقتی به ساعت اشاره کرد، لبخند زد و گفت عیسی به دین خودش و موسی هم به دین خودش ...

به همین خوبی و خوشی و بدون خونریزی هر کسی عقایدش رو گفت و قرار هم نبود به زور اونها مسلمون بشن و این‌ها یهودی ...
(هرچند ما رو راه نمی‌دن که یهودی بشیم!)

راستش این روزا زندگی نامه و چند تا کتاب از دکتر سروش رو ورق می‌زنم و البته نقدهای آقای بهمن پور و باقی رو درباره ش می‌خونم
بدجوری ذهنم مشغول روشنفکری دینی شده و اینکه یه روشنفکر دین محور باشه ...
به نظرت اصلاً این از مبنا لغت ترکیبی درستیه و این‌دو با هم قابل جمع شدن هستن یا نه؟

حرفم به این دلیله که معمولاً در طول تاریخ، روشنفکری که درد دین داشته، آخر کارش با تکفیر روحانیون همراه شده و چند سال بعد هم یه روشنفکر دیگه اومده و تمام آراء و نظراتش رو به نقد کشیده و چیز زیادی از تئوری‌هایی که هیچوقت به عمل در نیومده باقی نمونده

حقیقتاً دلم براشون می‌سوزه ...
خیلی راه سختیه و هر کسی از عهده ش بر نمیاد ...
فکرش رو بکن که بخوای حرفی بزنی و حرفت هم خلاف حرفهای عادی و همیشگی ِ مدعیان باشه و با فکر و ادبیات پخته و کلمات موزون و هارمونیک همراهش کنی و توقع هم داشته باشی بذارن حرف بزنی تا بقیه هم به اون چیزی که رسیدی برسن و یه روزنه ی امید برای رسیدن به حقیقت و سرچشمه ی عقل و دلشون باز بشه...

با همه این اوصاف صحبتت تموم می‌شه و یه عده سر تکون می‌دن و یه عده با دهن باز ماتشون برده و نگاهت می‌کنن و یه عده می‌خندن و یه چند نفری هم که همیشه از شاگردای خاص هستن لبخندی روی لباشون نشسته که از شیرینی ِ اون چیزی که یادگرفتن خبر می‌ده

و در آخر نتیجه اینکه به جز شاگردان ِ خاص، هر کسی اون برداشتی رو از حرفات داشته که خودش پسندیده
و بعد از چند روز هم سیل انتقادات و دشنام‌ها و تکفیرهاست که به طرفت سرازیر می‌شه ...
و تو می‌مونی و حرفهایی که می‌خواستی برای نشون دادن ِ راه بزنی و اینهمه سوء تعبیر ازش شده

هرچند عده ی نه چندان اندکی هم غرض اصلی رو گرفته باشن و منظورت رو اونطور که میخواستی فهمیده باشن و همراهت شده باشن ... اما باز هم ...
من اگر باشم از این خلق پر شکایت نالان فاصله می‌گیرم، چون اونقدر باید از اصل به حاشیه برم و از تنه به شاخ و برگ‌ها که نه تنها اصل مطلب، خودم هم وسط این همه ساقه ی معلق گم می‌شم ...

نمیدونم دکتر سروش اعتقاد به بازگشت درون تاریخی داره یا نه ... (وقتی هایدگر داره لاجرم پوپر نباید داشته باشه دیگه!)
به هر حال دوست دارم بدونم که الان راجع به دهه ی شصت و مناظرات تلویزیونی چطور فکر می‌کنه ... و آیا افسوس می‌خوره که توو اون دوره، با حضرت آقای مصباح همراه شده و از حقانیت ِ حقیقتی که باور داشته دفاع کرده و باعث شده یه عده سوء استفاده کنن؟! و اون حقانیت ِ حقیقت رو درحالی‌که داره نقدش می‌کنه، هنوز هم باور داره و بهش پایبنده؟!

نمیدونم چرا یاد مناظره های دکتر سروش و مصباح (نمایندگان جمهوری اسلامی) با نمایندگان توده و فدائیان خلق افتادم که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شده و توده‌ای ها و خلقی ها رسماً میدون رو خالی می‌کنن و چیزی در خودشون و ایدئولوژیشون نمی‌بینن که بخوان بیانش کنن و به قول معروف حرفی برای گفتن ندارن ...
جریان مربوط میشه به سال شصت
البته من فقط یه قسمت خیلی کوتاه در حد بیست دقیقه ش رو تونستم ببینم ولی خب همون هم کلی مفید بود
در واقع کاملاً نقش یه متکلم رو در دفاع از دین می‌تونی هضم کنی ...
بگذریم
گفتم مناظره ...

برگردیم سر اصل مطلب!

می‌خوام بگم کاش حقیقتاً باب مناظره ای باز بود و کسانی که فکر می‌کردن می تونن از عقایدشون دفاع کنن می‌نشستن و حرفشون رو بدون ترس از خشک مغزان می‌زدن
 

==============
پ.ن: یادمه اون زمانی که کلینتون رئیس جمهور بود، توی یکی از روزنامه ها یه طرح جالبی خونده بودم و تا همین الان هم هر وقت حرف مناظره می‌شه یادم میاد

طرح راجع به این بود که از این به بعد قرار بر این باشه که توی هر جای دنیا رهبران ِ حکومت‌ها هر مشکلی با هم دارن خودشون دو نفری توی رینگ بوکس و کاملاً مردونه و به روش فایت کلاب حلش کنن که اینهمه در گوشه گوشه ی دنیا شاهد کشته شدن آدمای بی‌گناه نباشیم
بعد هر کس شکست خورد، هر شرایطی که برنده اعلام کرد رو بپذیره!
البته الان که آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان شده ... فکر کنم باید بشینه با احمدی نژاد منچ بازی کنه تا به توافق برسن!


نوشته جناب Lord در تاریخ: September 21, 2006 1:43 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/903


نظرها:
1-

سلام
راستش منم تا همین چند ماه پیش در مورد اروپایی ها و کلا جهان غرب همینطور فکر می کردم
(که اونا یه تفکراتی دارن شبیه هیتلر که میگه اونا آدمای جهان اولن و ماها جهان چندم)
اما از چند ماه پیش که اومدم انگلیس، مخصوصا این چند وقته که کالج زبانم و شبانه روز با خیلی از آدمای دیگه از پرتغال و روسیه گرفته تا آلمان و ایتالیا زندگی می کنم فهمیدم که از این خبرها هم نیست
شاید این تفکر تا ده سال پیش وجود داشته ولی الان دیگه حداقل توی تفکر مردمشون منسوخ شده
نکته جالب این که حتی تعجب می کنن که من میگم جهان اول و سوم
خودشون میگن این خیلی نامحترمانه است درستش اینه کشورهای بیشتر/کمتر توسعه یافته اقتصادی
یا حق


نوشته جناب حمید در تاریخ September 21, 2006 12:35 PM

2-

روزگار غریبیست نازنین

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبیست نازنین...
روزگار غریبیست نازنین...
...
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آن که بر در می کوبد شبا هنگام به کشتن چراغ آمده است...
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
...
آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون الود
تبسم را بر لب ها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان
...
ابلیس پیروز مست..سور عذای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد...خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد..


نوشته جناب Unknow در تاریخ September 21, 2006 1:12 PM

3-

سلام. اول از همه از این حرف آخرت هیچ خوشم نیومد! در مورد مناظره هم من فکر می کنم این دیگه بحث کشورها نیست که اونا بخوان حد و مرز بذارن. بحث سر ادیانه. جدا از ملیت. اما مشکل اینه که وقتی علمای دین ما حتی نظر یه کمی متفاوت با خودشون رو بر نمی تابن چه طوری غربی ها یا کلی تر بگم پیروان ادیان دیگه می خوان کسی رو به عنوان نماینده تفکر اسلامی بپذیرن و بخوان باهاش چنین بحثی داشته باشن؟ اما از طرفی این جدا بودن بحث های سیاسی و اعتقادی هیچ وقت اتفاق نمی افته. وقتی خودمون همه چی رو باهم قاطی کردیم. وقتی نمی تونیم بفهمیم عالم دین جاش کجاست و سیاست مدار کجا. پس باز می رسیم به حرف شما که اونا این پیشنهاد رو قبول نمی کنن چون در عالم سیاست، کشورهای اسلامی همیشه همین جایگاه رو دارن. در مورد روشنفکری دینی هم فکر می کنم بشه به جرات این تعبیر رو به کار برد. چراغ دین! البته به قول شما وقتی خودم رو می ذارم به جای این گونه آدم ها واقعا وحشت می کنم! مخصوصا این که گاهی برخوردها رو از نزدیک هم دیده ام. راستی یه سری هم به ملکیان و قابل بزن. فکر کنم بشه چیزایی گرفت.


نوشته جناب فاطمه آسمون در تاریخ September 21, 2006 6:08 PM


نظر شما