Info
نوشته های بعدی
...
Untitled 26
خواستگاری
در لطافت و حکایت!

1- چهار مرد از بزرگان و اهل مکنت و تجارت و ادب و سیاحت، در طلوع و ظهر و غروب آفتاب ِ روزی از روزهای شعبان المعظم، شیخ ما را روزه دار یافتند و مجذوب ِ وی شدند و تا طلوع ناهید حدیث زهد وی بگفتند
بعد از صلوة عشاء در حجره ای از رواق‌های مسجد جامع ، هر چهار مرد گرد هم آمده بودند و با دیدن ِ سکنات و وجنات و قیام و قعود شیخ همی به وجد آمده و شیدای سیمای عارف گونه ی وی نیز گشته و لاجرم به نزد وی شتافته و بدو گفتندی که افسوس ... اگر هر کدام از ما را دُختی بود زیبا روی و پاک دامن و نیکو خصال و درخور ذات بی نقص ِ تو ، همانا به عقد تو در می‌آوردیم و مهر ایشان را نیک‌نامی تو قرار می‌دادیم تا کنیزت باشند و عمری به خدمت تو بگزارند ...

شیخ تبسمی نمود و بر پوستینی پاسخی به هر چهار نبشت که در نهایت لطافت و ظرافت بود و حکایتی گشت از برای اهل دقت که ...
خداوند جلّ و اعلی خر را بشناخت که همی شاخی بر سر وی ننهاد ...

2- جناب آقای دکتر گوارش فرمودن غذاهای پر فیبر مصرف کن و حتماً سحری میل نما و افطار تا سحر مایعات بخور و چنین و چنان که هم گشنه‌ت نشه و هم اینکه یه هشت کیلیویی کم کنی و وزنت تازه متعادل بشه!
والا ما که همش داریم سالاد می‌خوریم و نون پنیر سبزی!
نمی‌دونم چه حکایتیه که چهار روز اول چهار کیلو کم کردیم، اما الانه مثل اینکه قضیه نتیجه‌ی عکس داره می‌ده
امروز بدیدم مژه ای رفته درون ِ چاله ی چشم گرانم و عادتاً فوتی نمودم ...

آقا هر چی لب پایین رو بیرون تر دادیم و لب بالا رو توو تر و کلی از ریخت و قیافه افتادیم و فوت نمودیم ... افاقه نکرد که نکرد!
از شدت وزن گیری ِ غیر ارادی فوتمونم دیگه به چشممون نمی‌رسه!

دستها هم که همه فازمالی شده بود و کثیف و اونقدر عاجز شدم که دیگه می‌خواستم برم توو آینه فوت کنم ...
ببین تو رو خدا آدم به چی بنده؟! یه مژه از پا درش میاره ... اونوخ این همه ادعا!!
بگذریم
خلاصه اینکه اگر تا پایان ماه رمضون آگهی ترحیم ما رو اینجا دیدین و توو سایت بهشت زهرا سرچ کردین و ملاحظه شد که دلیلش بالا بودن ِ فریزگریناچ خون بوده، دیگه خودتون با زبون خوش فاتحه رو نثار کنین!
ولی جدی جدی خدا بخیر بگذرونه‌ها ... تازه دارم نگران می‌شم
[خودم که فکر کنم بخاطر ترک کوهنوردی باشه!]

پ.ن: لطیفه ی اول رو زیاد جدی نگیرید ... از اثرات توهم و تخیل و خود سعدی بینی و این حرفاس!


نوشته جناب Lord در تاریخ: September 29, 2006 10:33 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/905


نظرها:
1-

نگران نباش!! ایشالله زنده می مونی..
نماز روزه هات هم قبول!


نوشته جناب دنیا در تاریخ September 30, 2006 12:56 AM

2-

سلام. بازهم از حکایات این شیخ گلستان خودتون بگید. آدم با صفاییه! راستی توی این ماه مبارک اگه ما بتونیم همین زولبیا بامیه رو حذف کنیم کلی مشکلات روحی و جسمی مون برطرف می شه اما خب ...!


نوشته جناب فاطمه آسمون در تاریخ September 30, 2006 1:08 AM

3-

التماس دعا يا شيخ !


نوشته جناب شاه رخ در تاریخ September 30, 2006 10:44 AM

4-

emmmm migam man ke nafahmidam akhare dastane sheikh chi shod.... chera??? ya to baz ba ranmzo kod neweshty ya man waqean dige farsim kharab shode :( kesi soraq dari be man darse farsi bede?! What a shame


نوشته جناب Dokhtaraki az diare qorbat در تاریخ October 4, 2006 5:53 PM

5-

سلام ما رو هم به شيختون برسونيد. جالب بود


نوشته جناب mosy در تاریخ October 5, 2006 8:24 AM


نظر شما