Info
نوشته های قبلی
1-Untitled 26
2-...
3-در لطافت و حکایت!
خواستگاری

یه مدتیه چرت و پرت ننوشتم و خودم حوصله م سر رفته ...
پس این نوشته برای جوانانی است که در ایران و درخانواده هایی زندگی می‌کنند که هنوز به رسم ِ مزخرفی به نام خواستگاری پایبندند

و گفته اند که اصولاً خواستگاری مقدمه ای است برای ازدواج
به زبان ساده تر وقتی یک نفر از دست ِ سندرمی به نام "توهم تنهایی" به فکر ازدواج می افتد و هرچه دوستان و آشنایان با زبان بی‌زبانی می‌گویند که علاج شما یافت می‌نشود گشته‌ایم ما ... اثر نمی‌کند و بیمار می‌گوید که آنچه یافت ‌می‌نشود آنم آرزوست و با پیشرفت بیماری، دیگر مصداق بارز سوره مبارکه یاسین به گوش خر خواندن است و خلاصه کار از کار گذشته ... لاجرم به خواستگاری می‌رود و یا از برای گشتن ِ به دنبال ِ یار دلنوازش جستجو را در کوی و برزن و بازار و اورکات و چت روم های یاهو و وبلاگ‌های عشقولانه‌ای شروع می‌کند و با هر کس و ناکسی چت می‌کند و بعد از سلام و علیک، بسان عقب مانده‌ها می‌گوید asl plz ...

از هر کرانه تیری رها می‌کند که مگر کسی با او هم آواز دربیاید و خلاصه فامیل بشوند ...
یعنی در واقع می‌خواهد دستی دستی خود و یک نفر دیگر را به چاه بی‌اندازد و بگوید: بیا با هم یک عمر مثلاً زندگی کنیم لطفاً!

قدیما اینطوری بود که اول ازدواج می‌کردن و 9 ماه و 9 روز و 9 ساعت بعد بچه‌دار می‌شدن و آخرش سرپیری علاقه‌مند می‌شدن به هم و می‌مُردن...

الانه ولی توو دوره زمونه ی ما یخورده برعکسه

اول می‌میرن برا هم ... بعد دوست می‌شن، بعد علاقه مند می‌شن و در اثر علاقه ی زیاد حواسشون پرت می‌شه و سهواً بچه دار می‌شن و بعد تازه یادشون میوفته که ای داد بیداد هنوز که ازدواج نکردن!

البته در مواردی هم خب خانم یهو می‌بینه یه جنین سه ماهه درحال جفتک زدنه و براش پدر پیدا نکرده!

متخصصین می‌گن اگر هنوز بچه اید یا مجردید زیاد خوشحال نباشین چون امکان بروز این بیماری برای هر دو جنس مذکر و مونث به وسیله شیوع ویروسی موسوم به عشق و همینطور انگل محبت و قارچ تخیل وجود داشته و درمانی هم جز ازدواج نداره ... تو رو خدا نسل بشر رو ببین که به چه چیزایی بند شده!

بگذریم و بریم سر اصل مطلب

بنابر تجربیات شخصی ِ بنده ی بیننده، قبل از خواستگاری ...

- سعی کنید که خوب بخوابید و کسر خواب نداشته باشید و اینقدر فکر و خیال نکنید ... بالاخره یه طوری می‌شه دیگه!

- خودتون رو از نظر قیافه زیادی روتوش و بازسازی نکنید، از گِن و شکم‌بند هم برای ورزشی نشون دادن هیکل ِ قناصتون بهره‌مند نشید بهتره ... چون اگر از بخت بدتون به تفاهم برسید، شریکتون به زودی می‌فهمه که کلاغه رو رنگ نموده و به جای قناری بهش قالب کرده بودید و دلسرد می‌شه و زندگیتون با تلخی زیادی مواجه خواهد شد

- از اونجایی که قرار نیست یک عمر توی خونه کت و شلوار بپوشید و کراوات بزنید! پس حتی الامکان زیاد رسمی تشریف نبرید و بذارید این تشریفات ِ الکی از یه جایی کمرنگ بشه ...

- در خریدن گل یخورده سلیقه به خرج بدید ... از اونجایی که به عقیده ی بنده مهم بوی گله و نه قیافه ش ... حتماً تووش گل رز و مریم باشه!

- دقت کنید بو و طعم ادکولن، اسپری، مام و یا عطری که استفاده می‌کنید با هم تناسب داشته باشه (مخلوط هشتاد نوع بو تبدیل می‌شه به حشره کش) و از طرف دیگه به سردی و گرمی هوا بخوره و بوی گلاب هم ندین!

- اگر شیرینی خواستید ببرید، محض کرم ریختن هم که شده سه کیلیو و هفتاد قلم شیرینی تر از اژدری بگیرید (آخه می‌گن اکثر مادر زن‌جان ها مرض‌قند دارن!)

- سرحال باشید و اگر مثل من نه خونه دارید و نه ماشین و درویش درویشید، لااقل اعتماد به نفس داشته باشید و ایمان بیارید که نصف دنیا روو شاخ پر رویی می‌چرخه!

آقا اصلاً فوق فوقش می‌گن با زبون خوش بفرمایید تشریفتون رو ببرید بیرون دیگه!

[ البته این شرایط برای دخترایی که می‌رن خواستگاری یخورده متفاوته ]

اما وقتی وارد خونه ی طرف می‌شید ... حتماً سر به زیر و خجالت زده باشید و سرخ و سفید بشید و لبخند فراموش نشه و دست پدر ِ طرف رو هم با نهایت زور به گرمی بفشارید!

فراموش نشه که مراسم خواستگاری چیزی نیست جز ورژن خونگی ِ برنامه ی صندلی داغ و به جای احمد نجفی هم پدر خانم آینده و بزرگترا نشستن و قراره دو ساعتی از شما راجع به خودتون بپرسن
هر کس هم این اندازه از خودش شناخت داره که بتونه راجع بهش حرف بزنه

فکر می‌کنم لازم به توضیح نباشه که صداقت از همه چی مهمتره ... فیلم بازی نکنید و الکی کلاس نذارید و خودتون باشین!
مثلاً وقتی بهتون می‌گن دور اول انتخابات ریاست جمهوری به کی رأی دادین؟ توی تخیلتون فکر نکنین که چه خوب بود اگر الان معین رئیس جمهور بود و بدبخت تر از الان بودیم ... خجالت نکشید ... بگین با عرض شرمندگی و ابراز پشیمونی احمدی نژاد!
بعد که با چشمای گرد شده و تعجب، از جوراب تا فرق سرتون رو نگاه می‌کنن و می‌پرسن دور دوم به کی؟
بازم یادتون باشه که قراره صداقت داشته باشین ... بگین آقای دکتر احمدی نژاد!
نترسین ... باورشون نمی‌شه و فکر می‌کنن دارید جوک میگید و یهو همه می‌خندن

زیرکی رو با صداقت همراه کنید و یه جاهایی هم که کم میارید باید بپیچونین یا سوال رو با سوال جواب بدید
اگر ازتون سوال شد که با ادامه تحصیل و کار کردن دخترشون موافقید یا نه ... دیگه وقتشه که باورکنید چندصدسال مردسالاری به زباله دان تاریخ رفته و باید با تعجبِ ترکی‌وارانه بگید پُو؟! مگه می‌شی زن کار نکنه؟! پس من کار کنه؟!

یا وقتی گفتن نماز شب می‌خونی؟ بگین به نظر من نماز شب خوندن توفیق می‌خواد!
اینجوری هم ریا نشده (!) هم که بالاخره معلوم نیست شما چیکاره اید و هم اینکه حاجی رو گذاشتین توو خماری

برای خونه و ماشین داشتن هم که عجله ای نیست ... مگه همه از اول زندگیشون همه چی داشتن؟!

اگر شاد باشید و یخورده بخندونینشون و خودتون رو فقط با نصف میوه و شیرینی ِ بشقابتون سرگرم کنین و زیاد هم سوالا رو جدی نگیرین و کوتاه و مختصر و مفید هم جواب بدین، دو ساعت بازجویی ِ دوستانه خیلی زود تموم می‌شه و بعدش دیگه باید پاشین برین خونه تون تا خانواده ی طرف ببینن شما دو تا اصلاً به درد هم می‌خورین یا نه!
(خودتون دو تا که باید قبلش به این نتیجه رسیده باشین)

اگر جمیعاً به توافق رسیدن و گفتن تشریف بیارید برای بعله شنیدن که خب فبه المراد و این یوغ بندگی مبارکه
بعدش شما برای مدتی نامزد می‌شین و هی حرص می‌خورین!

آخه به ترکه گفتن نامزدی چجوریه؟
گفت مثل اینه که بابات یه دوچرخه برات بخره ... اما نذاره سوار بشی!
(بگذریم که دوچرخه ی ما ...)

اگر هم که خانواده ی طرف از ریخت و قیافه تون خوششون نیومد یا معامله‌ای فکر می‌کردن و حساب کردن که پولی ندارید که دخترشون رو بخرین یا چیزایی که دخترشون می‌خواد رو براش بخرین و گفتن نه ... غصه خوردن خریتی است مضاعف بر خریت ِ هوس ِ زن گرفتن کردن!
چیزی که زیاده دختر (و البته پسر) ... حتماً قسمت نبوده!!
می‌تونین حتی وبلاگ هم بزنین تا از صدقه سری وبلاگه کلی مورد و کِیس رؤیایی برای نامزدی ِ ابدی (!) یا خواستگاریتون جور بشه و شبا مثل ستاره های آسمون بشمارینشون و کیف کنین تا خوابتون ببره!

البته خب بنده چون فارغ از این ماجراهام و خیلی کلاسم بالاتر از خواستگاری رفتنه، معمولاً شبا گوسفندا رو می‌شمرم D:
شما هم بیخیال بشید و بشمرین و حالشو ببرین P:

فایل


نوشته جناب Lord در تاریخ: October 26, 2006 11:33 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/909


نظرها:
1-

dige dige...........
az in joor neveshte ha nemineveshti ha
chi shode ashegh shodi mikhai yedafe nagi? :)

--------------
hih


نوشته جناب hamid در تاریخ October 26, 2006 1:29 PM

2-

علی جان سلام
آقا چرا دیگه کوه نمی یای؟
بعدش هم ازدواج که امریست خوب و مثبت و از این حرفا تازه اگه بخوایم بشیم 120 ملیون نفر که می دونی دیگه باید 10 بار ازدواج کنیم
----------------
سلام
کوه میرم هادی جان .. اما خب دیگه با کوه و تور نه
تنهایی لذتبخش تره ...
:)


نوشته جناب هادی در تاریخ October 26, 2006 2:24 PM

3-

متن قشنگی بود.انصافا جوون های الان که از پس هیچ کاری برنمیان فقط همینشون مونده که ازدواج هم کنن! البته منم جزو همینام! :D


نوشته جناب Gita در تاریخ October 27, 2006 10:01 PM

4-

سلام!
آخرین بار یادم نیست کجا و کی کامنت گذاشتم!(شاید برای وبلاگ سابق خودم بوده!!)
ولی اینبار با اینکه بعد از چند روز تازه آفلاین، وبلاگ شما و lost رو خوندم فقط کانکت شدم که مراتب تشکر این جوانک ...کف نکرده(!) را بابت ارسال پست «خواستگاری» و پوشش دادن ظرایف متعدد به روز در پست مذکور به عرض حضرتعالی برسانم.
شاد باشی و «عاشق»!! D:

==========
خواهش می‌کنم پدرام جان ... قابلی نداشت!


نوشته جناب پدرام در تاریخ October 29, 2006 10:08 PM

5-

سلام.
یه جوری گفتی انگار صدها سال در این امر تجربه داری!
البته اگه دو زوج عاشق پیشه خیلی مصر به انجام این خریت بودن دیگه کاری اش نمی شه کرد.
بعد از مدتی می فهمن که چه غلطی کردن.
اما خب می تونن از این فرصت برای تولید جمعیت 120 میلیونی استفاده کنن!
راستی این "ضبط" این کنار رو درست کن!

=================
بله خب صد سال که بیشتره
این ضبط کجاس که باید درستش کنم؟!


نوشته جناب فاطمه آسمون در تاریخ October 31, 2006 5:44 PM

6-

ای ول خداییش خیلی باحال بود!
ها ما هم از این تصمیم ها گرفتیم دور از جونمون!
ولی روح چنگیز با ماست ( خوشمزه تره ؟ :-؟ )
چی گفتم ؟
اها ..بادابادامبارک بادا و آره و اینا
خیلی توپ بود خیلی
تازه امشب برای اینکه خوابم ببره این گوسفندای توی کلیپ رو می شمرم واسه بقیه هم می فرستمشون :D


نوشته جناب ZeZe'z در تاریخ November 9, 2006 12:42 AM

7-

matalab ba mafhoomi boood


نوشته جناب navid در تاریخ December 3, 2006 10:23 PM

8-

با سلام
یک مشکلی دارم
من در دانشگاه عاشق دختری شدم
آن هم راضی بود برای ازدواج ولی هرچه می پرسیدم جواب مثبت است می گفت مادرش باید جواب بدهد ولی خودش می خواست .رفتیم خواستگاری مادرش هم خیلی خودش را می گرفت ولی جواب نه از خوانواده دختر شنیدیم
حالا نمی دانم چه کار کنم هیچ وقت یاد او از خاطرم نمی ره با هر دختری که دوست می شم بازم یاد او می افتم .
می دونم اون هم منو دوست داره ولی باید پدر و مادرش بگن که با چه کسی عروسی کن
نمی دونم چه کار کنم از ان موضوع هم 4 ماهی می گذرد و من هنوز امید دارم که یک روز می آید باید چه کار کنم
ممنون می شم راهنمائی کنید


نوشته جناب بابک در تاریخ January 7, 2007 3:26 PM

9-

salam ya ali


نوشته جناب رضا در تاریخ April 21, 2007 11:20 PM

10-

سلام،مرسی از مطالب بامزه تون،میشه لطفا در مورد برعکسش یعنی اینکه خانمها در مراسم خواستگاری بهتره چی بپوشن؟کیا بشینن؟چی بگن؟چای بگیرن؟....و جزییاتش توضیح بدین و راهنمایی کنین


نوشته جناب shirin در تاریخ July 15, 2008 1:28 PM


نظر شما