Info
کوه و مراتب هستی، ما و نام او

دیروز پاییز برگ‌ریز بود و لمس هزار هزار رنگ شاد ِ زرد و سرخ و ارغوانی ِ چنار و گردو و صنوبر و نم‌نم بارون کوهستان و آتیش روشن کردن توی غار خلوت ِ تنهایی و مبهوت ِ آبشار زلال و مات ِ بکر بودنش شدن و ...

توی راه برگشت اما ... اون پایینا ... مردم نشسته بودن و داشتن لواشک و آلوهای رنگ شده ی قشنگ و هوس برانگیز پرضرر می‌خوردن و از اونهمه ترشی ِ مصنوعی لذت می‌بردن و یه عده هم کنار آبشاری که البته بیشتر شبیه جوب پر از آشغال و قوطی بود نشسته بودن و عکس یادگاری می‌نداختن و فیلم برداری می‌کردن ...

ناخودآگاه یاد مراتب هستی افتادم
می‌دونی که از حکما هر کس یه طوری این مراتب رو شرح می‌ده
مثلاً سهروردی که فلسفه ش رو بر پایه ی نور گذاشته ، هستی رو مثل شعاع های نورانی می‌بینه که از یه مبدأ سرچشمه گرفته و با فاصله گرفتن از این منبع مقدار نور هم کم شده و رسیده به پایین‌ترین مراتب، تا جایی که نبود نور یعنی ظلمت ...
یا ملاصدرا که حرکت جوهری رو از مبداء در نظر می‌گیره و دنیا رو مثل یه رود جاری توصیف می‌کنه که همیشه در حال نو شدنه و ...

مقصود اینکه می‌خوام بگم آدمایی که توی مراتب پایین هستی درحال دست و پا زدنن، نمی‌تونن مراتب بالا رو درک کنن و آدمایی که بالا رو دیدن ...

آره ... داشتم فکر می‌کردم اون که کوه بود و زیبائی هاش هم باز از نوع زمینی بود که دارم اینجوری مقایسه می‌کنم ...
ولی واقعیت اینه که مرتبه ها یا طبقات هستی و عوالم بالاتر رو وقتی کسی دیده باشه و حس کرده باشه، نظرش نسبت به ما دقیقاً مثل نظر منه نسبت به اونایی که خودشون رو پایین کوه با هله هوله و منظره ی جوب پر از آشغال مشغول می‌کنن یا حتی الکی ترین حالتش پسرایی که دلشون خوشه به متلک گفتن به دخترایی که از اونجا رد می‌شن ...
یجورایی ترحم هم باید توی نگاه بالائیا باشه انگار ... یا شاید وسعت سینه و دید و نگاهشون اونقدر زیاد هست که به جای پوزخند زدن ِ توی دل، بیان دست پائینی‌ها رو هم بگیرن و بگن یخورده که به خودتون سختی بدین لذتهای دیگه‌ای هم هست فراتر از این چیزای بچه‌گانه ...

نوع نگاهی که آدما به زندگی ِ‌ بعد از مرگ ِ دنیوی دارن هم همینطوره خب
یه عده که صبح جمعه تا لنگ ظهر کلاً خوابن!
یه عده هم بیخیال این صوبتان
یه عده در حد تجریش تا میدون ِ سربند خوشون رو خسته می‌کنن و هدفشون می‌شه باغ و بهشت و حوری و قصر و هله هوله
یه عده هم تا یه پناهگاهی مثل شیرپلا و پلنگ‌چال و بعضی هم قله ی توچال 
ولی یه عده دماوند و سبلان و الوند و ...
و چند نفر اورست؟!

فکر کنم برای همینه که می‌گن اکثر البُلهاء اهل الجنة!

یه چیزی یادم افتاد!
دیدی مولوی رو وقتی مست می‌شه و از دلش به زبونش جاری می‌شه:

    حور و قصور را بگور؛ رفت برون بر از بهشت
                           تخت بنه كه می‌رسد، شمس من و خدای من
    كعبه ی من، كنشت من، دوزخ من بهشت من
                                 مونس روزگار من، شمس من و خدای من


یا اونجایی که سعدی می‌گه :    
     
    قدح چون دور من گردد به هشیاران ِ مجلس ده
                        مرا بگذار تا حیران بمانم چشم در ساقی

آره آقاجون
بیچاره ما ... یعنی من
مگه اینکه از طرف فدراسیون و تربیت بدنی، یه بلیت تله سیژی، تله کابینی چیزی جور بشه ... وگرنه فکر نکنم اینکاره باشم که به جد و جهد سیر طریق کنم و مایه ی پرداخت هزینه‌اش رو هم که ندارم.
قصد شیرپلا می‌کنیم ولی به جای همیشگی و همون غار و آبشار و دار و درخت ختم می‌شه و دلمون خوشه به بکر و تمیز و ساکت بودنش...

از این چیزا نوشتن و بهشون فکر کردن هم برامون شده قضیه ی وصف العیش نصف العیش
و خب خداییش هرجور که حساب می‌کنم می‌بینم دیگه بسه  ... خوبیت نداره ... ریا می‌شه!

[ راستی! ریا رو که دیدی؟  ندیدی؟!  خب ببین
آقا قضیه از تباکی گذشته‌ها!
من موندم که ایشون اگر می‌رفتن هالیوود تست بازیگری می‌دادن خب حتماً با این استعداد سرشاری که دارن الان وضع مالیشون بهتر بود!

بگذریم ... حتماً بنده ی خدا از روی سادگی و خلوص همچین کاری می‌کنه ... ما که صدای مداح مربوطه رو نمی‌شنویم!]

حرف آخر :
عاشقان را غیر عشق دوست كاری هست؟  نیست ...
گر دست به دوست نرسید و پای رفتن نبود چه؟
گفت: مشق نام لیلی می‌کنم
                               خاطر خود را تسلی می‌دهم

حالا شده حکایت ما
     چون میسر نیست من را کام او
                           عشق بازی می‌کنم با نام او ...

دیگه ...

تو خود حدیث مفصلی ... می‌خوانمت جرعه جرعه

         


نوشته جناب Lord در تاریخ: November 5, 2006 1:00 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/912


نظرها:
1-

سلام . آقا این لینک ریا باعث ترکیدگی تعدادی انسان مظلوم و بیگناه در خانه ما شد . ضمن تشکر خواهشمندیم در صورت قرار دادن این شکل لینکها استفاده کننده را به عواقب آن ( ترکیدگی خانوادگی و یا فامیلی از خنده ) آگاه نمایید .( البته بعد که تنهایی کمی فکر کردم به حال خودم و دینم و ... گریستم .
با تشکر
---------------

خواهش مي‌شه عزیز .. نوش جان


نوشته جناب محمد در تاریخ November 6, 2006 12:44 PM

2-

سلام. چه تمثیل قشنگی بود. جون می ده واسه بحث های اساسی که طرف هیچ جوری حاضر نیست بخواد بفهمه قضیه چیه. البته اگه این طرف خودِ آدم باشه خیلی بهتر هم هست! این فیلمه هم که شاهکاره. البته من الان دانلود نکردم نمی دونم این بی صدا هست یا چی؟ اما فیلمی که خودم دارم صدا داره. یه روضه معمولی داره می خونه مداح بنده خدا!


نوشته جناب فاطمه آسمون در تاریخ November 7, 2006 1:44 AM


نظر شما