میدونی ... راستش منم از آدمایی که ادای فرشته ها رو درمیارن حالم به هم میخوره و فکر میکنم همش در حال فیلم بازی کردن و سرکار گذاشتن ِ خودشون و اطرافیانشون هستن
در ضمن فکر میکنم توی دنیای ما آدمی که بیگناه باشه خیلی وقته که دیگه وجود نداره
نه!
اصلاً از اول ِ خلقت همچین موجودی نبوده و برای همینه که آدم از اول همینجوری هی گناه کرده
اون بنده خدا کی بود که گفت خدایا راست گویم؟ فتنه از توست.
خب راست گفته لابد ... نمی خواسته گناه آدم رو بشوره که
اما الان وضعیت فرق کرده ... آدم دیگه کلاً نمیتونه زیادی خوب باشه!
یعنی محیط و شرایط براش طوری فراهم میشه که هرچقدر هم سعی کنه نمیتونه توی جامعه و بین مردم زندگی کنه و خطایی ازش سر نزنه
توی خونه پای این همه دستگاه ِ ارتباط جمعی ... به آدمای بد وصل میشه
توی خیابون هم که همه چی آدمو میبره به طرف بد شدن و زیر پا گذاشتن ِ اخلاق و تعهدات اخلاقی و خوردن از درخت ممنوعه!
یعنی خب با اینهمه سوژه دیگه آب از لب و لوچه ی نمایندگان ِ خدا روی زمین هم راه افتاده و مگه ما چیمون کمتر از بقیهس که از قافله عقب بمونیم؟!
ماشینم که خالیه ... خب ایشونم برسونم!!
توی محل کار هم که یجور دیگه ...

پس یعنی واقعاً به قول اون آقاهه لجن و کثافت داره از سر و رومون بالا میره و فقط داریم سعی میکنیم با کرم و پودر و لوازم آرایش خودمون رو پاک و تمیز نشون بدیم؟!
اما واقعیت اینه که ...
واقعیت چیه ؟
ما با همه ی ادعای رعایت اخلاقمون وقتی تنها میشیم و وجود ِ خودساختهای* به اسم خدا یادمون میره و ناظری بر کارهامون نمیبینیم، باز هم به این شعارها عمل میکنیم یا فقط در حد شعار میمونه و فراموش میشه؟
جوابی که به این سوال میدی واقعیته عزیز دل برادر
و چه بسا بالاتر ... حقیقت
بذار از یه نظر دیگه هم به قضیه نگاه کنیم
ببین ... یکی هست که روی پیشونیش جای مهر نقش بسته از شدت (!) و کثرت ِ سجده و عبادت روزانه و شبانه
اما اونقدر تندخو و عصبانی و احمقه که نه تنها هیچکس دوستش نداره؛ خانوادهش هم ازش میترسن و از دستش به عذابن
این آدم هرچقدر به ظاهر شرع عمل کرده باشه و ادعای پاک و بهشتی بودن داشته باشه و توی جامعه هم خودش رو متدین معرفی کرده باشه، وقتی اینهمه اظهار تعبد ِ ظاهری تأثیر مثبتی توی زندگیش نداشته، طبیعتاً عمرش رو تلف کرده
یکی هم هست که نه نماز میخونه و نه روزه میگیره و نه دین رو قبول داره ...
ولی مکتب اخلاق رو برنامه ی زندگیش قرار داده
دروغ نمیگه و مال مردم رو نمیخوره و دزدی نمیکنه و خوش اخلاق و مثبته و من توو دلم بهش میگم مؤمن!
تو کدوم رو ترجیح میدی و به کدوم بیشتر اعتماد داری؟!
مشکل ما که توی یه جامعه ی مثلاً دینی رشد کردیم اینجاست که هر روز و هر جا با این تناقضات ممکنه روبرو بشیم در حالی که اونطور که یادمون دادن، ظاهر دین رو به عنوان ِ شخصیت آدما میشناسیم یا بر عکس
یه نفر میشه مسلمون و یه نفر یهودی و یه نفر مسیحی و زرتشتی و ...
با این نوع نگاه تعمیمی و وسیع ... انسان به معنی خود ِ انسان کلاً فراموش میشه و هویت ِ ما میشه یه هویت دینی و سر همین هویتی که خودمون هم اونجوریا بهش پایبند نیستیم قیل و قال میکنیم
و غافلیم از اینکه اگر یه دین توسط یه عده مورد سوء استفاده قرار بگیره ... دیگه بقیه آدمایی که برچسب ِ اون دین بهشون خورده چه تقصیری دارن؟!
یا نه ... چند نفر اگر پایبند به دین نبودن و کارهایی بر خلاف آرامش طبیعی جامعه انجام دادن، چه ربطی به یه عده ی دیگه داره که با دین کاری ندارن ولی خوبن؟!
خوب و بد بودن رو که میگم بخاطر بچگانه بودنشون نیست ... چون تقریباً برای همه قابل لمس و تصوره ... ولو بطور تقریبی و نسبی
فکر میکنم مشکل از همینجاست ... آدما رو که به عنوان آدم ببینی
متوجه میشی که همه شون به خاطر آدم بودنشون میتونن خطا کنن و هیچکس فرشته نیست
یعنی ربطی به اعتقادات ِ شل و سفت و گاه و بی گاهشون نداره ، تا جایی که اگر دیده شد یه نفر خیلی سنگ ِ دین رو به سینه میزنه، بدونید که حتماً از حماقت ِ بیش از اندازشه
چون حتی اگر رهبر یه جامعه باشی و صبح تا شب نور نبینی(!) باز هم آدم بودنت سرجاشه و پوشیدن ِ یه لباس ِ خاص باعث نمیشه کسی فکر کنه معصوم و بدون ِ خطایی و در مقام قدوسیت و الوهیت قرارگرفتی
و برعکس ... اگر خطایی ازت سر بزنه هم از تو سر زده و نه از دینی که داری یا لااقل ادعای عمل کردن ِ به بخشی از اون دین رو داری
حالا این مثال بیشتر به خاطر این بود که اخبار ظهر نشون میداد جوانان این مملکت رو که بصورت خیلی عرفانی و عاشقانهای مجذوب ِ ایشون شده بودن و به قدوم ِ مبارکشون که تشریف فرما شده بودن به سمنان اشک شوق میریختن و ما هم تقریباً نتونستیم اینهمه "چیز" رو درک کنیم!
بگذریم
داشتم میگفتم که منم از ادعای پاکی کردن بیزارم
از دروغ هم چند سالی هست که بیزار شدم!
اهل دزدی و قتل و زنا هم که نیستم خدا رو شکر!!
تهمت هم نمیزنیم و پشت سر کسی هم سعی میکنیم در حد توانمون و تا جایی که یادمون باشه بدگویی نکنیم!!
حق همسایه هم که رعایت میکنیم و آسه میریم و میایم!
خون قربانی رو هم که با خمیرمایه مخلوط نمیکنیم!!
برای اولین فرزند نرینه ی انسان و حیوانمون هم صدقه میدیم
اسم خدای خودمون رو هم به باطل نمیبریم
یه روز هم دست از کار میکشیم و میشینیم به هفتهای که گذشت فکر میکنیم و خلقت و کهکشانها رو رصد میکنیم!
اینا که یه بخشایی از ده فرمان موسی بود! ولی خب در کل هم که نگاه کنی، عمل کردن ِ به خیلیاش هم خیلی ساده س و هم اینکه آدم خودش راحته و اطرافیانش هم در آرامش
ولی بازم ... خب آدم یه جاهایی یادش میره و یه جاهایی سوتی میده که بازم بستگی به آدمش داره.
برای راحتی خودتون میگم
لااقل چون خودم تجربه کردم میگم که شما هم بهره مند بشید!!
زیاد سخت نگیرید که زندگی هم بهتون سخت نگیره
توی ذهنتون هم از هیچ آدمی فرشته نسازید و رفتار هیچ آدمی رو به پای اعتقاداتش ننویسید.
اینجوری میتونید امیدوار باشید که به زندگی خوب نگاه کردید و قیافه تون هم در هم گره نمیخوره و زشترو نمیشید
میدونید که زشت رویی بر زشتی ِ سیرت و زشتی ِ سیرت بر زشتی ِ صورت تاثیر میذارن و یه رابطه ی دو طرفه بین ایندو برقراره.
خلاصه از ما گفتن و از شما هم خوندن
باور کردن و عمل کردن ِ هر کس هم به خودش مربوط میشه.
vassalaamo'alaamanettaba'alhodaa
------------------
*دوستان ِ کافرکیش و عزیزم خوشحال نشن از اینکه گفتم خدای خود ساخته!
منظورم این بود که اگر واقعاً کسی خدا رو باور داشته باشه و بهش ایمان آورده باشه، دیگه فراموشش نمیکنه و فکر نمیکنه که تنهاست و هر غلطی میتونه بکنه.
مسئله از اونجایی شروع میشه که خدا خود ساخته باشه ... یعنی ما خدا رو ساخته باشیم برای اینکه یه وقتایی که دستمون از همهجا کوتاه بود و بهش احتیاج داشتیم از تنهایی درمون بیاره و از ترس نجاتمون بده ...
وگرنه کسی که خدا رو با ضرس قاطع و ایمان قلبی و عینی و شهودی احساس کرده باشه، حتی فکر کردن ِ به خطا و اشتباه و سرپیچی و لجبازی با قوانین الهی هم براش خنده دار و مسخرهس چه برسه به اینکه یادش بره که بندهی خداست و آنچنان هم که میگن آزاد نیست تا هر دو پاش رو بلند کنه ... چون با مخ میاد رو زمین!