Info
تاریخ:
ماه: 'March 2004'
نوشته های March 2004
محصولات انقلاب
نتیجه ی حكومت شیطان و ظلم و جور و طاغوت و شاهنشاه آنانی بودند كه سلاحشان ایمان به راستی خویش بود و انقلابی به پا كردندو نتیجه ی آن انقلاب ، انحراف آن و حكومت بر آن ، سیل جوانانی هستند كه تنها به شكم خویش می اندیشند و یك...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 31, 2004 6:38 AM

دوست كلوخی من
وقتی با زبون احساست یك نفر رو دوست داشته باشیو جواب احساس با منطقی داده بشه كه خیلی خشك باشهخشكسالی توی اون احساس ریشه میكنه و تو سنگ میشیوقتی به یكی بگی دوستت دارم و اون راجع به رد و بدل اطلاعات و درس حرف بزنهتو سنگ میشیشایدم كلوخ...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 29, 2004 3:13 AM

كوه جمعه طبق معمول
آری این عرق پیشانی من است كه دامنه ی كوه را آلوده میسازد و جا پای ناپاكان آن را خواهد شست(ع.م)خب روز بدی نبود ، یعنی خوب بوداز صبح كله سحر تا چهار بعد از ظهر كوهنوردی به معنی واقعی كوهنوردی و نه پیاده روی كه در جمع شیش ساعتی...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 27, 2004 4:12 AM

حال گیری
دیروز رفتم توی كنترل پنل سایت دیدم از فضای هاست فقط 100كیلوبایت باقی مونده و از بندوید 3 مگ. میدونین یعنی چی؟ یعنی سایت در عرض چند دقیقه آینده بسته میشه. من هم FTP كانكت شدم به سایت و سریع شاخه tmp هاست رو پاك كردم. باورم نمیشد. 7...

نوشته جناب lost در تاریخ March 26, 2004 4:15 AM

عید آمد
سال نو تون مبارك ...

نوشته جناب lost در تاریخ March 26, 2004 3:33 AM

.Dogday.
صبح ساعت چهار طبق معمول میخوام كانكت بشم كه به دوستان گیلانی ساعت و شماره پرواز رو بدم بعد كامپیوتره روشن نمیشهكارت گرافیكی رو كه درمیارم میبینم دیود مادربرد روشن میشه و یعنی برق میرسه دل و روده ی كامپیوتر و فیشها رو یه دور درمیارم و دوباره جا میزنم...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 25, 2004 11:59 PM

لیسار
در راستای اینكه آقای رئیس تشریف بردن خارج ! و شركت تقریبا تبدیل به هتل كالیفرنیا شده كه ساچ لاولی فی س و ساچ ا لاولی پلی س در اون صادقه و از طرفی هم ایام نوروز است و هوا مطبوع و ملس و ما هم عاشق هوای مطبوع درثانی...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 24, 2004 4:12 PM

خجل
من روابط عمومی خصوصیم ضعیفه یه کم کمکم کنید لطفا ! راستی بعضی وقتا آدم اونقدر پررو و گستاخ میشه که خودش خجالت میکشه یعنی آدم میتونه اونقدر خودخواه باشه که نذاره اونی که دوستش داره بفهمه که اون آدم چقدر دوستش داره؟شایدم داره خودش رو فریب میده و اون...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 24, 2004 3:22 AM

سومین روز بهار تو قبرستون
امروز رفتیم بهشت زهرانمیدونم چرا بهش میگن بهشت زهرا ، شما میدونین؟یه اتوبوس اومده بود كه همه با هم فامیل بودنخودشون بلندگو آورده بودن و كلی خنده بازار بودهمه سر قبرا گریه زاری میكنن اما اینا برعكس هی میخندیدن و خوش بودنیارو پسره داشت میرن آدما میخوند و یهویی وسطش...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 23, 2004 4:20 AM

اولین روز بهار83
پس همی گویند هر نقش و نگارمژده مژده نك همی آید بهار هر موقع میخواد تو تقویم رسمی بهار بیاد آدما به جنب و جوش میوفتن و انگار اونا هم مثل طبیعت میخوان دوباره جون بگیرناما واقعا چه وقتی توی دل ما بهاری میشه و این زمستون میره؟ نمیخوام...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 20, 2004 5:56 AM

آخرین پنج شنبه ی 82
آخه آدم كه دانشگاه داره و موظف نیست بره شركت خیلی ستمه كه مدیرعامل بیاد دم در دنبالش و از خواب ناز بیدارش كنه و ببرشعجب رویی دارن بابا ایناعیدی و پاداش و فوق العاده جذب و حق برجستگی و بیمه و بدی آب و هوا و حق توحش كه...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 18, 2004 3:26 AM

چهارشنبه سوری
امروز صبح وقتی داشتم میرفتم شیر بگیرم و تیكه های لنت و مقوای سیگارت و پلاستیك بمبهای دست ساز و جای سیاه و بنفش و نارنجی روی دیوارا رو دیدم و بوی دود بود كه هنوز به مشام میرسید یاد بچگی ها افتادم و اون آتیش كوچیكی كه از رووش...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 17, 2004 9:40 AM

خلولوژی
چه حسن کچل ... چه خواجه علی یادتونه راجع به داییم گفته بودم و نظرش در مورد ماهپری هاآقا امروز گیر داده بود كه خواستی با یارت بری كوه منم ببر !حالا هی ما زنجه موره كه بابا یار كجا و این شهر پر دود كجا و من تنهایی میرم...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 16, 2004 3:50 AM

آسمون قرمبه ای اومد
در راه است و می آیدچه دیر و چه زودچه حال و چه آیندهاما من مثل یه درخت پیوندی ام كه خیلی سوالا دارهریشه میدم یا نه ؟ اردیبهشت كی میاد ؟ساعت پنج صبح بود یه چیزی محكم خورد به در ایوونبعد یه باد تند اومد و همراهش صدای یه...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 14, 2004 7:30 AM

My Hard was gone
1- پشت یه قاب بی نفس مثل اون پرنده كه دلش گرفته تو قفسمثه یه حقیقت رفته به باد منو با خود میبره واسه ی رویا توی خواب... 2- این تیتر موضوع رو به جز هارد بخاطر تایتانیك هم نوشتمچون هاردم الان دقیقا مثل تایتانیك شده و جك هم رفته...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 13, 2004 9:21 AM

دوست دار
بعضی از آدمها دوست دارند كه همیشه دوست داشته بشن یا به عبارتی دوست داشتنی باشنبعضی از آدمها دوست دارن كه همیشه دوست داشته باشن یا به عبارتی دیگران رو دوست بدارندهر دو گروه محتاج و نیازمندناما احتیاج گروه اول در گرفتن و احتیاج گروه دوم در دادن مهر و...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 9, 2004 7:28 AM

تنظیم خانواده یا خانواده
اصولا تو ایران یا لااقل تو دانشكده ی ما كلاسهای ترم دوم رسما از بعد عید به طور جدی شروع میشهنه اینكه قبل از عید كلاس نباشه ها ولی خیلی تق و لقهامروز هم بعد از یه جلسه غیبت استاد و یه جلسه غیبت كل دانشجوها ، اولین جلسه تنظیم...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 8, 2004 6:07 AM

قرار بلاگرون و بلاگرات!
الان بعد از ظهر جمعه است و از همون همایش بدون نظم و آرایش برگشتممجریان برنامه جناب داریوش كبیر و كافه بلاگ و نمیدونم چی چی گرافیك بودندچرا به نظرم داریوش كبیر یجوری میاد؟(به جهت جلوگیری از سوء برداشتهای بعدی عرض كنم كه منظورم لفظ كبیر بعد از داریوشه)اما هدف...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 5, 2004 2:54 PM

باستانی
امروز جمعه س و استثنائا دو تا پست میزنماولا كه مهران قراره بیاد ما رو ببره همایش!!!lolاما دویوما رو بچسبیناطلاعات نسبتا كاملی راجع به تاریخ و خیلی چیزای دیگه ای كه لازم داشتم رو از وبلاگ آموزش خط میخی گرفتماما دومین لینك امروز میرسه به سایت پارس سه بعدی!تخت جمشید 2500سال...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 5, 2004 9:08 AM

قالب جدید
چندوقت پیش یه دوست اومد یه لطفی به ما كرد و بعدش از ما خواست یه قالب ساده براش طراحی كنیم. ما هم یه مدت كه سرمون شلوغ بود، بعد كه خلوت تر شد شروع كردیم به طراحی. یه مقدار هم سرم شلوغ بود و طول كشید. ولی بالاخره تمومش...

نوشته جناب lost در تاریخ March 5, 2004 6:42 AM

اعتراض...اعتراف
سریال الیور توییست ( OliverTwist ) نوشته چارلز دیكنز بار پنجمه كه داره از تلویزیون ایران برای بچه های ایران پخش میشهداستان یه بچه ی یتیم كه تو كوچه های مه آلود لندن تو گمنامی به دنیا میاد و تو یتیم خونه بهش حسابی بد میگذره و بدبختانه از نصفه ی غم انگیز...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 5, 2004 5:47 AM

فقط همون

نوشته جناب Lord در تاریخ March 4, 2004 5:52 AM

بازم سلام
آخیش.بعد از یه مدت طولانی تونستم اینجا بنویسم. بابا وقت كجاست. نمیدونم اگه شبانه روز رو دو برابر میكردن هم باز ما وقت كم میاوردیم یا نه؟ ولی باور كنید سرم خیلی شلوغ بود. البته كمی تنبلی خودم هم بود. ولی خستگی زیاد باعث میشد كه حال نداشته باشم وبگردی...

نوشته جناب lost در تاریخ March 4, 2004 2:45 AM

دایی جون
ما یه دایی داریم كه اعتقاد داره وقتی از یه دختری خوشت اومد باید صبح كله سحر وقتی از خواب بلند میشه بری قیافش رو ببینی !دلیلش هم اینه كه صبح آرایش نداره و قیافه ی خودشه با یه كم پف و موهای ژولی پولی و اگر یه هفته هم...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 3, 2004 1:47 AM

بازم انفجار
آقا یادتونه از پسر داییم گفتم...با خبر شدیم كه مرتیكه پاشده رفته عراق...امروز گفتن كربلا تركیده...همین یكی مونده بود...ما كه بخیل نیستیم...یكی هم زیر گوش ما هی میخونه كه كار كار انگلیساس...چیكار كنیم دیگه ...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 2, 2004 3:03 PM

هیئت نه هیت!
  اپیزود اولجناب لرد میاین بریم هیئت؟- خیربیا دیگه بابا خودتو لوس نكن- چشم !حالا كجا ؟- برم بخوابممگه نگفتی میای ؟- حالا بعداپاشو بیا میخوایم بریم رضا هلالی- رضاهلالی كدوم خریه دیگه ؟باز اینطوری حرف زدی...یكیه همسن و سال خودمون كه میخونهخیلی باحاله بیا- بابا گیر دادینا حال ندارم...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 2, 2004 1:46 AM

دروغگویان
فردا نه روز از یادداشت اول میگذره و من ترجیح میدم بیشتر از این حرفی نزنم چون یه عده كه ازشون خوشم نمیاد سوء استفاده میكنن و یه عده هم كه ازشون بدم میاد سوء تعبیر میكنن و بعد این وسط من بیچاره میشم گوشت قربونی و هم از یزید...

نوشته جناب Lord در تاریخ March 1, 2004 1:52 AM