Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'March 2005'
نوشته های March 2005
دیگه این قوزك پا یاری رفتن نداره
دیروز بودساعت ده صبح از كوه پرت شدم پایینخوشبختانه زنده موندم!اما خب از اونجایی كه قرار بود خیلی خوش بگذره پای راستم الان تا بالای زانو تو گچه و مچم خورد شدههمینجا از همه ی كسایی كه تو اون هفت ساعت پایین اومدن از كوه كمك كردن، به قول رفسنجانی...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 26, 2005 9:18 AM
دودكش بام تهران
یجور خنده داری شبیه دودكش ایران خودرو بودطی یك مراسم قبیله ای خودمونو تو ماشین خفه میكنیم و بعد یه باواریا نوش جان مینماییم تا به دستشویی احتیاج پیدا كنیم و زود برگردیم خونه كه منزل نگران نشنبعد هم خداحافظ كپتن (با لهجه ی سرباز نیروی دریایی)خب مرامنامه ما اینه...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 25, 2005 5:12 AM
بچه سِرتِق
این بچه انگار اصلا آروم قرار ندارهحتی تو حرف زدنش هم حرفای ساكن رو حركت میدهدیگه یجوری شده كه به تخمه هم میگه تُخُمهسیم موس منم كه زده قطع كردهكامپیوتر هم از بس خاموش روشن كرده و بازی بازی كرده، همه خازنای مادربرد ریقشون درومده!ای خدااااااااااا ...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 23, 2005 4:58 PM
خزعبلات
دو روز بعد از تحویل سال، تازه احساس میكنم حالم عوض شده و اصلا هم بهتر نیست و همچنان دپرسانه نشستم وسط اتاق و كشوها رو ریختم بیرون و مثلا دارم تمیزكاری میكنم و آت و آشغالا رو میریزم دور و صدای ونگ زدن بیژن مرتضوی بلنده كه موبایله وق...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 23, 2005 12:41 AM
نوروز دیروزتان، پیروز
...
نوشته جناب lost در تاریخ March 21, 2005 7:23 PM
ماجراهای عکسهای جادویی
آقا سایت ساختیم توپ! برین به این آدرس و کل این ماجرای عکسهای جادویی رو یکجا ببینید، البته فعلا به زبون اجنبی درست کردمش ولی فارسیش رو هم به زودی روی سایت قرار میدم. توی قسمت گالریش هم، همه عکسهایی که تا حالا برام ارسال شده رو قرار داردم....
نوشته جناب lost در تاریخ March 21, 2005 5:01 PM
بهارانه
بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آردآری روزگار می آیدمی آید و می گذرد تا بر شما مبارك باشدآغاز بهار نیز مباركتان باد شاد و پیروز باشید و سربلند ...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 19, 2005 3:24 PM
هفت سین
نمیدونم چه حكایتیه كه هفت سین ما فقط دو تا ماهی قرمز كوچولو دارهاونم باز خدا پدرمو بیامرزه كه خریدم وگرنه هفت سین خونمون هیچی نداشت...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 18, 2005 5:40 PM
آخرین پنج شنبه سال
بیدار شدن خاك زمین و هوای زمون و درومدن علف ملفا و چمن ممنا و گل مُلا و جنب و جوش و تقلای آدمای توی خیابون و هل هلكی خرید كردنای حریصانشون و ترافیكایی كه كم كم داره رو غلتك میوفتهاینا همه با هم به من میگن داره یواش یواش...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 18, 2005 1:44 AM
Magic Picture Maker 1.0 عکس جادویی درست کن!
بدو بدو كه حراجه!! آقا یه برنامه درست كردم توپ، با این برنامه به راحتی میتونید از این عکسها درست کنید بدون اینکه هیچی از گرافیک و این حرفا بدونید...کافیه دو تا عکس که اندازه هم هستن رو به این برنامه بدین، عکس اول که عکس زمینه است بهتره...
نوشته جناب lost در تاریخ March 16, 2005 12:49 PM
پهلوان اكبر
جمعیت حلقه زده زیر پل سیدخندان بدجوری توجهم رو جلب میكنهاز لابلای جمعیت كه نگاه میكنم چند تا تیكه سنگ خورده شده و دو تا میل باستانی بزرگ، یه پیكان خیلی قدیمی زرد و یه رادیو ضبط كنارشو یه جعبه ی چوبی كه میگن جعبه ی مار ِ و چند...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 16, 2005 1:52 AM
about Love
تو عاشقیاو عاشق استشما عاشقیدایشان عاشقندهمه سر كارند! ...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 15, 2005 5:34 PM
فردین بازی های لرد
خب فكر كنم یكی از بهترین كارایی كه در تمام عمرم میتونستم انجام بدم امروز انجام شد!یك كار خوب و یك عمل صالح!!اصولا امروز به خَلق خدا نیكی كردیم و رفت پی كارش!خداییش پیدا كردن یه كارت اعتباری كه صاحاب خنگش رمزش رو هم روی یه كاغذ نوشته و گذاشته...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 15, 2005 6:43 AM
عدم درك نوشته های انگلیسی
شكسپیر میگه اونوقتی كه فكر میكنی هیچكس نیست كه حرف دلت رو بفهمه كسی هست كه برای دیدنت روزشماری میكنهملت وقتی این حرف رو در مورد خودشون میسنجن میگن هی روزگار ... هیچكس برای دیدنم مشتاق نیست!من فكر میكنم چون دیگه برای دیدن هیچكسی مشتاق نیستم در نتیجه هیچكسی نیست در نتیجه...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 14, 2005 7:00 AM
ای ننه حوا
میگویم داستان آدم علیه الرحمه را شنیده ای كه هیچ زنی غیر از حوا نداشت؟و همان یك زن بس بود برای تمام عمر او و تمام عمر ما ...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 13, 2005 6:05 AM
عجیبا غریبا 2 و مسابقه آن
اگه قسمت قبل رو ندیدین که نصف عمرتون به فناست! اگه اون قسمت رو هم دیدین که باید الان در حالت کف کردگی به سر برده باشین :)همونطور که گفتم قرار بود روش درست کردن اون عکسهای جادویی رو نشونتون بدم. همینجا هم اعلام یک مسابقه میکنم. هر کسی از...
نوشته جناب lost در تاریخ March 12, 2005 1:35 PM
دیر مغان
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر چه وقت مدرسه و بحث ِ كشف و كشاف استچند روز و اندی توی بیابونای شمال سیستان، بدون تكنولوژی دیجیتالیك و بدون هیچ دوست و آشنایی نمیدونم چه غلطی میكردم!یه سری چیزای خوب داشت و یه سری چیزای بدچیزای خوبش مربوط به دوری...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 11, 2005 5:55 PM
عجیبا غریبا
آقا به جان خودم این شوخی نیست و برای شوخی هم نمی نویسم. فقط یه نمه ایجاد معمای شیطانی كرد و به نظرم جالب اومد، اینكه، کافیه دکمه های CTRL+A روی کیبرد رو فشار بدین تا از توی این عکسهای به ظاهر بی ریخت یه سری غول بی شاخ...
نوشته جناب lost در تاریخ March 10, 2005 6:21 PM
عجیبا غریبا
1- آقا به جان خودم این شوخی نیست و برای شوخی هم نمی نویسمفقط یه نمه ایجاد معمای شیطانی كرد و به نظرم جالب اومد، اینكه یارو پسره توی رادیوی تاكسی گفت مصطفی براتی هستم ، فرزند دو شهید!!برادر دو شهید و پدر سه شهید و خواهر چهار شهید شنیده بودیماین یكی...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 7, 2005 6:57 AM
جعبه جادو 2
اگه قسمت قبل ماجرا رو تعقیب کرده باشین، رسیدیم به اونجا که، آقا این برنامه عجب برنامه ایه، تقریبا هیچ کس به گردش هم نمیرسه، تازه برنامه رایگانه و هیچ پولی قرار نیست به کسی بدین! اگه قسمت قبل رو نخوندین حالا بخونید بعد اینجا رو ادامه بدین!این قسمت بطور...
نوشته جناب lost در تاریخ March 7, 2005 6:28 AM
شیعه گری و تاریخ تشیع
اصولا جهت ِ نگاه ما به یه جریان یا طرز تفكره كه باعث میشه ما اون رو قبول كنیم یا رداما برای شناخت واقعیت و دور موندن چشم ِ دل از خطای بصیرت، باید سعی بر این باشه كه از درست ترین راه نگاه كردهدف من شناخت ِ واقعیت هر چیزیه،...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 6, 2005 1:07 AM
چه باحال!
1- با مجید مصدوم سه ساله كه دوستم ولی فقط امسال براش تولد میگیریم!نه به خاطر اینكه از بیمارستان مرخص شدهبه خاطر اینكه تولدش سی ام اسفنده و هر چهار سال یه بار نوبتش میشه!اصولا بعضیا چه سرنوشت شومی دارنا !!2- تا حالا دقت كردین كه خیار پلاسیده چقدر مزه...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 6, 2005 1:02 AM
not for me
Trust me, my friend. There's no such thing as loveOnly misguided feelings and emotionsLove is for those people who believe in it...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 5, 2005 7:26 AM
بریده های بی ربط
1- مجید شوخی شوخی داره با پرستارای بیمارستان حال میكنه و فعلا قصد مرخص شدن نداره و از مرفینی كه بهش میزنن هم راضی و خوشنوده و فقط امیدوارم زیاد كار دستش ندن و پسر خوبی باقی بمونه!امروز در ساعت غیر قانونی رفتیم آتیه و با یخورده پارتی گذاشتن ملاقاتش...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 3, 2005 6:05 AM
...
1- نوشته بودمؤمناگر می خواهی خورشید وجودت جز در شفق خونت غروب نكند پس با آدم بیگانه باشبگذار از قلمت بركت ببارد و از قدمت حركتو این باز من بودم كه گریستنم آمد و رفت2- مجید دیروز بعد از ظهر توی جاده چپ كردالان بیمارستانه و سر و دستش شكسته...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 2, 2005 7:43 AM
جعبه جادو
باز هم موقع معرفی یه برنامه و امکاناتش رسیده. همونطور که دیدین برنامه هایی که من معرفی میکنم یه سری خصوصیات مشترک دارن که قبلا هم گفتم، معمولا رایگان هستن، در نوع خودشون بهترین هستن و حجم کمی هم دارن چون باید از اینترنت دانلود بشن.این دفعه به برنامه پخش...
نوشته جناب lost در تاریخ March 2, 2005 7:26 AM
راز مرگ
نشون میداد یه گله كفتار گرسنه به لونه ی یه پرنده نزدیك میشنپرنده ماده یه كاری میكنه تا دنبالش كنن و از لونه دور بشنبعد كفتارا رو نشون میده كه دارن میخورنش و یارو هم خیلی خونسرد داره فیلمبرداری میكنه و تحلیل میكنه كه این اولین فكری بود كه به ذهن هر...
نوشته جناب Lord در تاریخ March 1, 2005 7:22 AM