Info
تاریخ:
ماه: 'May 2004'
نوشته های May 2004
Clinique Happy
داشتم فكر میكردم چند سال دیگه توالت مسجد شاه هم یه سایت داشته باشه بد نیستیه عكس آفتابه ش هم باشه كه آدم وقتی حرف میزنه حرفش مستند باشهمثل الان كه این بوی گرون رو میدم و اوهومخیلی باحاله ها الانم داشتم فكر میكردم حالا توالت مسجد شاه چه ربطی...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 27, 2004 5:58 PM

قرینه های مستی
...مستی ، بیخود شدن از خویشتن خویش است كه از می استگاه این می را ساقی خداست و آن زمانی است كه بنده  مستغرق نور درگاه باریتعالی است و از خود فارقو این می الست است و الست قسم نخستین فطرت بشر بود به خداوندی خدایتعالیو مستی می الست آن...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 27, 2004 8:59 AM

نحن عاقلٌ
این فلسطینیا كه تلویزیون نشون میده رو حتما یه بار تو عمرتون دیدید كه با سنگ به تانك میزنن تا پنچر بشهبعد اگر با دقت به تشییع جنازه همون پسری كه وقتی داشته به تانك سنگ میزده و گلوله خورده و كشته شده نگاه كنید بین جمعیت لا اله الا...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 26, 2004 7:29 AM

تب اوركات
برای مخاطب محتوای فارسی وب كه هر از چند گاهی سری به وبلاگهای معروف و قدیمی حسین درخشان و یا احسان حسین زاده می زند كافیست كه محصولی جدید از طرف این دوستان معرفی شود تا یكروزه كل اینترنت را در بر بگیرد و صد البته این تاثیر گذاری موثر...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 25, 2004 6:51 AM

و بدنسازی
ببخشید كه میاین و میبینین خبری نیست!!!موسم امتحانات تیرماه نزدیك استجناب لاست (مهندس بعد از این البته) تشریف بردن فرانسه جهت مسابقات روبوتیك و خوشم میاد فعلا دستش به من نمیرسه كه...هركاری هم اینجا دلم بخواد...جناب لاست رو به ضمیمه یه روبات فرستادنشون كه اونجا دست بزنن و به رباته...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 24, 2004 7:28 AM

ماموریتی برای قرن
بله به راستی چنین است و ما مهم گشتیمامشب (در واقع چند شب پیش بود) برای عقد قراردادی فیمابین شركت ب.پ و جناب آقای دكتر ش.د با كت و شلوار و كراوات مشكی و پیراهن سفید و در نهایت تریپ و كلاس به منزل اوشون در حوالی كوچه روبرویی برج...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 23, 2004 9:29 AM

آقای تصادف
روز اول كه نشستم پشت فرمون رو هیچوقت یادم نمیرهعموم اومد گفت بشینجلوم یه ماشین بودگفت خلاص كنروشن كندستی رو بخوابونكلاج رو بگیر بزن دنده عقبحالا پات رو از رو كلاج بردار و همزمان پدال گاز رو فشار بدههمه ی اون كارا رو كردمحواسم هم به ترمز بودپدال گاز رو...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 22, 2004 1:36 AM

تحلیل یا توجیه سیاسی
یادته بهت گفتم سیاست یا همون پلتیك یعنی كلك و حیلهاز كلك خوشم نمیاد زیاداما دیشب یه جایی یكی داشت مثلا تحلیل سیاسی میكردبخونین بد نیست ببینید عزیزان من!برادران من!!اگر در نظام جمهوری اسلامی خطایی از شخص یا اشخاصی مشاهده میكنید ، این خطایا را نباید به حساب كل مجموعه نظام...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 21, 2004 11:03 AM

خالیه جای زندگی

نوشته جناب Lord در تاریخ May 20, 2004 8:12 AM

Dot
.       بعضی نقطه ها رو كه آدم میذاره دیگه سر خطی وجود ندارهبعد از بعضی نقطه ها چیزی نیستشاید فقط آدم یه توضیح بده راجع به اون نقطهبعدش تموم میشهمثل در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم....

نوشته جناب Lord در تاریخ May 18, 2004 7:59 AM

حذف قالب به علت عدم رعایت حق مولف
امروز که ایمیلم رو چک میکردم دیدم یه ایمیل اومده. وقتی خوندمش دیدم بنده خدا راست میگه.من اومدم قالبش رو تغییر دادم و اسم خودم رو هم زیرش اضافه کردم بعد به گذاشتم شما استفاده کنید. خوب خیلی کار بدی کردم دیگه. برای همین قالب رو دیگه نمیتونید دانلود کنید....

نوشته جناب lost در تاریخ May 14, 2004 1:49 PM

پنج شنبه و كنكور ارشد
  امروز با هزار امید و آرزو رفتیم دانشگاه (هزار مبالغه است چون فقط امید و خواهرش بودن)بعد خوردیم به در بسته ی دانشگاه كه رووش نوشته بود كلیه كلاسهای دانشكده به دلیل برگزاری آزمون تعطیل است(حالا ما كه از یكشنبه تا پنج شنبه كلاس نداریم از كجا بفهمیم؟)به هر...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 14, 2004 1:44 AM

قالب برای ام تی
چند وقت پیش داشتم یه چرخی توی گوگل میزدم و به دنبال قالبهای ام تی میگشتم كه یه سایت گیر آوردم كه چندتا قالب داشت. طراحی‌هاش ساده بود، ولی همون سادگیش منو جذب كرد.دو سه تا از قالبهاش برام خیلی جالب بودن و همون موقع تصمیم گرفتم یا یه سری قالب...

نوشته جناب lost در تاریخ May 12, 2004 8:04 AM

شووور
از این پسره برای هیچ دختری شوهر درست نمیشه بیخیال ...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 10, 2004 3:31 PM

آنچه از زندگی خواستم
مسیح را به صلیب کشیدند ... خودش بود یا شبیهش ... خاطرم نیست که آیا یکشنبه ای بود یا نه ... اما چه بیرحمانه بود ... بیرحمانه یکشنبه ای که زمین خواستگاه شکافتن بود و آتش خشمش دوزخ را سرخ رو کرد ... آنجا جلجتای من بود ... جلجتای دوست...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 9, 2004 6:46 AM

Me to You
به دنبال انبان آبگینه ای از مایعی معطر با ماركی مشخص خیابان وزرا را در می نوردم و نمی یابم آنچه می خواهمبه جایش وقتی از مقابل آن عروسك فروشی رد می شوم بچه گانه یك Teddy انگلیسی می خرم و مانند سادیسمی ها به فروشنده می گویم كادویش...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 5, 2004 7:00 PM

بابا سید بیخیال
شیخ صفی هیچگاه  اظهار سیادت نمی كرد. از او سوال كردند مگر شما را از اظهار نسبت سیادت خوش نمی آید؟ وی گفت با كدام كار شایسته می توان خود را به این خاندان نسبت داد؟شیخ صفی الدین اردبیلی از پایه گذاران ابتدایی نهضت صفویه در ایران ، كسی است...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 5, 2004 7:52 AM

بدترین شكل دلتنگی
بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنار آن باشی و بدانی كه هرگز به او نمیرسی و عشق دیدن یك مجموعه در مسیر زندگی است ، نه خود آن مجموعه(فكر كنم پائولو كوئیلو بود...نمیدونم)...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 4, 2004 6:56 AM

درخواست
بعضی ها چه حوصله ای دارنا میان یه صبح تا شب یه مطلب تایپ میکنن. راستش رو بخواین مثل اینکه من و این بعضیا که این کنارها هستن حوصله زیادی داریم که سر مطلب تایپ کردن خرجش می کنیم. یه زحمت داشتم. برای یه کار دنبال عکس سیمرغ یا ققنوس...

نوشته جناب lost در تاریخ May 2, 2004 4:38 PM

یه كم خیلی خلاصه
میبینم كه به خاطر دو تا پست قبلی خیلی اینجا بلند بالا شدهآدم تو یه روز فیلم مصائب مسیح رو با مارمولك بدون سانسور ببینه فكر میكنین چی بشه؟راستی این مارمولك رو یكی از بچه های بالا بهمون داد خداییش خیلی با حال بودبیمارم مگه وقتی تو خونه سینما داریم...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 2, 2004 7:17 AM

حُسن و دل 2
این ادامه ی همون داستان پایینیه كه یه جمعه تایپش كردم و ام تی قبول نكرد تو یه پست بیارمشبیخیال راوی گوید:‌ حُسن غلامی داشت شب رو عیار و نقاش صورت نگار،‌ «خیال» نام  و آیینه داری حسن منصب و مقام او، ‌و انگشتری داشت یاقوت رخشان و آب حیات...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 2, 2004 6:37 AM

حُسن و دل 1
واقعا این یكی از قشنگترین داستانایی بود كه خوندمیه جمعه رو می ارزید بشینم تایپش كنماگر بخونیش و بفهمیش لذت میبریطبق معمول یه داستان فقط قشنگ آخرش خوشه کتاب  حسن و دل از سیبک نیشابوری اما بعد چنین گوید مخترع این حكایت و مبدع این روایت كه در شهر یونان...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 1, 2004 7:06 AM