Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'May 2006'
نوشته های May 2006
چند سالته؟! واکسنتو زدی؟!
پیادهرویهای هر روزهی بلوار خلوت و سرسبز دانشگاه تا میدون شهرک رو دوست میدارمیجورایی بین صدای پیچیدن باد به پای برگای چنارای چتری و تکون خوردنشون، آدم هر کاری که دلش بخواد میتونه بکنه تا فکر کنه آزادی داره یا خودشو با طبیعت هماهنگ کنه و لذت ببره...از همه مهمتر هم فکر کردن ......
نوشته جناب Lord در تاریخ May 29, 2006 9:16 PM
شیدايی
دلم این روزها خارج از حدود و حیطه ی اعتباری ِ محسوساتِ صرف خیلی چیزها میخواهد که ببیند و بشنود و بخواند و بچشد و لمس کندآن هم از نوع حق و ناحقش!راستش بیشتر دلم میخواهد که فرمان بدهد تا خلق کنممثلا همین دیشب دوست داشت نقاشی ماه را بکشم...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 22, 2006 9:30 PM
تلمود مقدس
با کلی دردسر یه نسخه ی قدیمی از تلمود به دستم رسید و امروز تقریبا دارم تمومش میکنم ...به قول مانا قلفتی خوندمش!اما تَلمود شریعت شفاهی یهود و تفسیر توراته که در طول قرن ها از زبون رابیها یا همون روحانیون یهودی، گفته شده و به تدریج کامل شده و...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 21, 2006 3:16 PM
Untitled 25
تا بيكران خويشم گامی دگر نمانده است ... آغوش مهر بگشای ای راز روزگارانخسته است شبرو ماه ، ای ابر همرهی کن ... تا تر کند گلوئی از جام چشمه سارانای شب چه میکشانی در خاک و خون شفق را ... فردا دوباره آيند از راه نيزه دارانروز وداع ياران ما را...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 19, 2006 2:49 PM
دخت پادشاه روم...
حج عوام دیگر است و حج خواص دیگرحج عوام قصد کوی دوست است و حج خواص قصد روی دوستآن رفتن، به سرای دوست و این رفتن، برای دوستعوام به نفس رفتند ، در و دیوار دیدندخواص به جان رفتند، گفتار و دیدار یافتندو روش خاصگیان در این راه چنان است...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 16, 2006 11:14 PM
سوال اساسی: ما چجوری میریم؟
خب خیلی فرق میکنهنمیخوام آدم احساساتی و جوگیری باشم که وقتی یه همچین صدایی رو میشنوه ناخودآگاه اشک توی چشماش جمع میشه و ... اما راستش احمد کاظمی و کسایی که باهاش توو اون هواپیما بودن لااقل برا من که بابت خدمت ِ کوفتی و نامقدس سربازی همه جای سپاه...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 16, 2006 8:37 PM
قم و جمکرون و کاشون و نیاسر - قسمت سوم
صبح ساعت هفت و هشت بود که رسیدیم نیاسربعدش خب از اونجایی که در این دیار همیشه یه لقمه نون برای سیر کردن شکم پیدا میشه، اما ممکنه تا یه دقه بعد اثری از آثار باستانی باقی نمونه! از اینرو بود که خواهرا دیدن ِ آثار باستانی رو به شکم خالی...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 15, 2006 10:10 PM
تویی که ایمیل نداری!
همین عصری حرفش بود ...راستش خب یه وقتایی هم هست که آدم فکر میکنه تنهایی خوشبخت ترهببخشید که برعکس تو فکر میکنم ...ولی شرایط و قافیه اونقدر تنگ میاد که اون آدمه غیر از این نمیتونه نتیجهی دیگهای بگیرهچی میشه که اینطوری میشه و آدم کم میاره ؟خب یکی از بزرگترینهاش...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 11, 2006 7:44 PM
قم و جمکرون و کاشون و نیاسر - قسمت دوم
با این پیش زمینه سیاسی که برای ما ساختن و خبرایی که راجع به دولت احمدینژاد و رابطهشون با مسجدجمکران و به خصوص حجتیهایها و مصباح اینا شنیدیم، طبیعتاً منم مثل شما قبل از اینکه این اردوی کذایی رو برم فکر میکردم جمکران یجورایی خیلی نادخه!ولی خب اصلا یجوری نبود!از...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 9, 2006 4:57 PM
قم و جمکرون و کاشون و نیاسر - قسمت اول
یه چند وقتی بود که یکی از لاینحل ترین پرابلم های دوستان گروه فلسفه و نارفیقان دانشگاه این بود که چجوریه که بنده توو این چهارساله به یه دختر هم سلام نکردم و عین ... اومدم و عین ... برگشتم!! (البته غیر از خانمای آموزش و مالی و امتحانات و...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 7, 2006 12:01 AM
ترشی دوست دارید؟ ریواس چطور؟
بعد از هزار سال امروز از ساعت هشت شب مسنجر رو روشن گذاشتم. اتفاقات جالبی افتاد...اول از همه یک سری از خواننده ها حمله ور شدند که اینجا کجاست.. تو کی هستی ... من اینجا چیکار میکنم؟بعد یک سری از دوستان که من رو توی مسنجر اضافه کرده بودند لطف...
نوشته جناب lost در تاریخ May 5, 2006 8:32 PM
کنایه های تیز
سر کلاس، به فرمایش استاد، کتاب مقدس رو برمیدارم و چند آیه ای از عهد جدید و شروع رسالت مسیح رو میخونم ...مثل همیشه ... اونقدر قشنگ و روون نوشته که چند آیه هم بیشتر از حد جلو میرم و حواسم نیست و اصلا انگار نه انگار که من باشم که دارم...
نوشته جناب Lord در تاریخ May 2, 2006 8:08 PM