Info
تاریخ:
ماه: 'May 2006'
نوشته های May 2006
چند سالته؟! واکسنتو زدی؟!
پیاده‌روی‌های هر روزه‌ی بلوار خلوت و سرسبز دانشگاه تا میدون شهرک رو دوست می‌دارمیجورایی بین صدای پیچیدن باد به پای برگای چنارای چتری و تکون خوردنشون، آدم هر کاری که دلش بخواد می‌تونه بکنه تا فکر کنه آزادی داره یا خودشو با طبیعت هماهنگ کنه و لذت ببره‌...از همه مهمتر هم فکر کردن ......

نوشته جناب Lord در تاریخ May 29, 2006 9:16 PM

شیدايی
دلم این روزها خارج از حدود و حیطه ی اعتباری ِ محسوساتِ صرف خیلی چیزها می‌خواهد که ببیند و بشنود و بخواند و بچشد و لمس کندآن هم از نوع حق و ناحقش!راستش بیشتر دلم می‌خواهد که فرمان بدهد تا خلق کنممثلا همین دیشب دوست داشت نقاشی ماه را بکشم...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 22, 2006 9:30 PM

تلمود مقدس
با کلی دردسر  یه نسخه ی قدیمی از تلمود به دستم رسید و امروز تقریبا دارم تمومش می‌کنم ...به قول مانا قلفتی خوندمش!اما تَلمود شریعت شفاهی یهود و تفسیر توراته که در طول قرن ها از زبون رابی‌ها یا همون روحانیون یهودی، گفته شده و به تدریج کامل شده و...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 21, 2006 3:16 PM

Untitled 25
تا بيكران خويشم گامی دگر نمانده است ...  آغوش مهر بگشای ای راز روزگارانخسته است شبرو ماه ، ای ابر همرهی کن ... تا تر کند گلوئی از جام چشمه سارانای شب چه می‌کشانی در خاک و خون شفق را ... فردا دوباره آيند از راه نيزه دارانروز وداع ياران ما را...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 19, 2006 2:49 PM

دخت پادشاه روم...
حج عوام دیگر است و حج خواص دیگرحج عوام قصد کوی دوست است و حج خواص قصد روی دوستآن رفتن، به سرای دوست و این رفتن، برای دوستعوام به نفس رفتند ، در و دیوار دیدندخواص به جان رفتند، گفتار و دیدار یافتندو روش خاصگیان در این راه چنان است...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 16, 2006 11:14 PM

سوال اساسی: ما چجوری می‌ریم؟
خب خیلی فرق می‌کنهنمی‌خوام آدم احساساتی و جوگیری باشم که وقتی یه همچین صدایی رو می‌شنوه ناخودآگاه اشک توی چشماش جمع می‌شه و ... اما راستش احمد کاظمی و کسایی که باهاش توو اون هواپیما بودن لااقل برا من که بابت خدمت ِ کوفتی و نامقدس سربازی همه جای سپاه...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 16, 2006 8:37 PM

قم و جمکرون و کاشون و نیاسر - قسمت سوم
صبح ساعت هفت و هشت بود که رسیدیم نیاسربعدش خب از اونجایی که در این دیار همیشه یه لقمه نون برای سیر کردن شکم پیدا می‌شه، اما ممکنه تا یه دقه بعد اثری از آثار باستانی باقی نمونه! از اینرو بود که خواهرا دیدن ِ آثار باستانی رو به شکم خالی...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 15, 2006 10:10 PM

تویی که ایمیل نداری!
همین عصری حرفش بود ...راستش خب یه وقتایی هم هست که آدم فکر میکنه تنهایی خوشبخت ترهببخشید که برعکس تو فکر می‌کنم ...ولی شرایط و قافیه اونقدر تنگ میاد که اون آدمه غیر از این نمی‌تونه نتیجه‌ی دیگه‌ای بگیرهچی می‌شه که اینطوری می‌شه و آدم کم میاره ؟خب یکی از بزرگترینهاش...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 11, 2006 7:44 PM

قم و جمکرون و کاشون و نیاسر - قسمت دوم
با این پیش زمینه سیاسی که برای ما ساختن و خبرایی که راجع به دولت احمدی‌نژاد و رابطه‌شون با مسجد‌جمکران و به خصوص حجتیه‌ای‌ها و مصباح اینا شنیدیم، طبیعتاً منم مثل شما قبل از اینکه این اردوی کذایی رو برم فکر می‌کردم جمکران یجورایی خیلی نادخه!ولی خب اصلا یجوری نبود!از...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 9, 2006 4:57 PM

قم و جمکرون و کاشون و نیاسر - قسمت اول
یه چند وقتی بود که یکی از لاینحل ترین پرابلم های دوستان گروه فلسفه و نارفیقان دانشگاه این بود که چجوریه که بنده توو این چهارساله‌ به یه دختر هم سلام نکردم و عین ... اومدم و عین ... برگشتم!! (البته غیر از خانمای آموزش و مالی و امتحانات و...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 7, 2006 12:01 AM

ترشی دوست دارید؟ ریواس چطور؟
بعد از هزار سال امروز از ساعت هشت شب مسنجر رو روشن گذاشتم. اتفاقات جالبی افتاد...اول از همه یک سری از خواننده ها حمله ور شدند که اینجا کجاست.. تو کی هستی ... من اینجا چیکار میکنم؟بعد یک سری از دوستان که من رو توی مسنجر اضافه کرده بودند لطف...

نوشته جناب lost در تاریخ May 5, 2006 8:32 PM

کنایه های تیز
سر کلاس، به فرمایش استاد، کتاب مقدس رو برمی‌دارم و چند آیه ای از عهد جدید و شروع رسالت مسیح رو می‌خونم ...مثل همیشه ... اونقدر قشنگ و روون نوشته که چند آیه هم بیشتر از حد جلو می‌رم و حواسم نیست و اصلا انگار نه انگار که من باشم که دارم...

نوشته جناب Lord در تاریخ May 2, 2006 8:08 PM