Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'October 2005'
نوشته های October 2005
سرگیجه
این وضعیت ناشی از اختلال حس تعادل است. سرگیجه سبب احساس غیرطبیعی حرکت میشود.بیمار احساس «دَوَران» میکند، درست مثل اینکه در حال چرخش است. علل معمول سرگیجه عبارتند از: عفونتهای گوش میانی و داخلی و بیماریهای روانی مثل اضطراب حاد. گهگاه، علت سرگیجه یک وضعیت جدیتر مثل بیماری مِنیِر (یک...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 30, 2005 3:07 PM
شب قدریست و من سردرگم
و در آخر اینکه ای کاش قدر را قدر بدانند آنان که اهل قدرند و احیای شب نه بیداری از روی اجبار و با خمیازه های ممتدِ تلویزیونی! که از روی معرفت و درک ِ بزرگی این شب هاو خیانت نکنند به آنچه که می خوانند و بر سر می گیرندو...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 24, 2005 9:08 PM
find for deleting
آدم توی زندگی بعضی وقتا یه کارایی میکنه که به نظر غیر عقلانی میاداما خب وقتی داخل حلقه باشی و از درون نگاه کنی، به عبارتی میشه گفت در یک پروسه ی داخلی و درون گروهی همون عمل، کاملا توجیه شده و منطقی به نظر میرسه!مثلا، یکیش اینکه من یه...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 21, 2005 4:14 PM
درد و دل
یادمه قبلا گفته بودم که آدمای با جنبه دو تا جنبه دارنیه جنبه ی انسانی و یه جنبه ی حیوانیاما چند وقته میخوام بگم بعضیا ولی هستن که فقط اون جنبه ی حیوانیشون رشد کرده و فقط قیافه و ظاهر انسانی دارنیعنی وقتی دهن باز میکنن به جرأت میتونی بگی بویی از...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 21, 2005 2:12 AM
زولبیا، ادسنس، مادربرد
آقا جون ِ مادرتون!مرض قند نگیریم خوبهبابا بسه دیگههر کی اومد یه جعبه آوردآخه ما تا آخر ماه رمضون با هفت تا جعبه زولبیا بامیه و گوش فیل چیکار کنیم؟شیطونه میگه بریم سر کوچه بفروشیملااقل شما هر جا می رین یه چیز دیگه ببرین ... صواب داره به خدایخورده از گوگل...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 17, 2005 12:30 AM
اخبار ترافيک تهران!
اونقدر توو اين چند روزه گير دادم به اخبار آلمان و صدر اعظم شدن اين خانوم آنگلا مرکل (1) و عواقبش، که بالکل از پایتخت خودمون غافل شدم!خببالاخره اين قنات هايي که براي ساختن برج هاي الهيه و قيطريه بسته شدن يا مسيرشون منحرف شد، يه جايي بايد خودشو نشون بده...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 14, 2005 3:23 AM
فقر و ماه رمضان
گزارشگر رسانه ي ملي، در حالي که خيلي احساس بامزگي بهش دست داده ، مياد جلو و به پسرک که يه سطل حليم براي افطار گرفته سلام ميکنه و بعد از تعارفات هميشگي که نماز روزه ها قبول باشه و اين حرفا ، به پسره ميگه آقا شما واقعا چجوري...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 13, 2005 5:04 PM
روزگار کاغذی
این روزا رو میدونی که ...خیلی از خدا ممنونمانگار همه چی تو این مملکت و توی این یه هفته که ما کار داریم، افتاده باشه روو غلطکجور شدن کارت پایان خدمت و گذرنامه با هزار و یه مکافات و دنگ و فنگ! بالاخره گواهینامه گرفتن، اونم بعد از چهار سال بدون گواهینامه...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 10, 2005 8:25 AM
Untitled 18
یک نفر صدا می زندسوار ! ... سوار !سوار دیگری آن طرف ها نیستبرگشتمگفت بمیر ... قبل از آنکه بر دارت کنندمرور کردم و مثل رود گذشتم مردن قبل از مرگ ...شاید با رفتن بشودمثل شمع هاتاب ایستادن ندارند از فرط سستی ِ شعلهندیده ای با هر نفس چطور به...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 9, 2005 7:53 PM
همیشه شعبون
بازم ماه رمضونهبازم دم افطار شد و شجریان مثنوی افشاری میخونهایـن دهـان بستی دهانی باز شد تـا خورنــدِی لقمـههـای راز شــدلب فرو بنــد از طعــام و از شــراب سـوی خـوان آسمانی کـن شتابگـر تـو ایـن انبان ز نان خالی کُنی پُــر ز گـوهــرهـای اجــلالـی کنـیطفل جان از شیـر شیطان باز...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 6, 2005 1:15 AM
آداب معاشرت با غیر!
همش دنبال این بودم که یه مثال پیدا کنم و مثل همیشه بگم میدونی مثه چیه؟امشب که داشتم میرفتم بیرون پیداش کردم!مثل اینه که یه 206 مشکی، توی کوچه و روبروی در پارکینگ خونه تون پارک کرده باشهجهت وایسادنش هم نشون بده که خلاف حرکت بقیه ی ماشینا و ورود ممنوع...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 3, 2005 1:04 AM
Untitled 17
می اندیشم ...به دره های بی بازگشت و ظلمات و سنگینی سایه هایشانو سپاس می گویم ...خدایی را که نگاهبانم بودشکرش باد ...که غریق بودم و غریبو نجات داد ...این قافله ی غافل غفلت زده ام را، از شر طوفان ها و تند بادهم اوست بخشایشگر و مهربانحافظ و پشتیبان و مأمن امنم ...تا ابدamen ...
نوشته جناب Lord در تاریخ October 1, 2005 1:50 AM