این یه هفته که نبودم رفته بودیم مسابقات رباتیک دزفول. جاتون خالی بد نبود. البته از دماغمون در اومد، اونم به هزار روش مختلف.
من تعریف میکنم و شما گریه کنید. ببینید چطور میشه یه گروه اینقدر بد شانس باشه؟
یکی بود دوتا نبود. ما سه تا تیم داشتیم که قرار بود توی مسابقات چهار پنج تا مقام بیاره. تیم اول که یه ربات داشت بسی با ابهت. به کمک بدنه یه تانک بازوکا [؟] (این علامت سوال رو هم برای باکلاسی، مثل ویراستارا گذاشتم که یعنی من مطمئن نیستم که اسمش واقعا بازوکاست یا نه!) یه روبات ساخته بودند که مثل شیر با متانت و وقار راه میرفت. دو تا شنی براش درست کرده بودن با لاستیک مخصوص که حرکات تانک رو خیلی باحال میکرد. اولاش که هنوز برنامه روبات مشکل داشت، وقتی میخواست تو مسیر مستقیم راه بره هی قر و فر میداد و کج و کوله میرفت تا خط رو گم نکنه. (آخه تو این مسابقات معمول بر اینه که یه زمین صاف درست میکنند بعد با چسب لنت روش خطوط کج و ماوج درست میکنند و روبات هم باید از یه سر خط شروع کنه و بدون اینکه گمش کنه به انتهای خط برسه) 2 - 3 روز مونده به مسابقه این مشکل هم حل شد. توی خوابگاهی هم که به ما داده بودند یه پیست تمرینی درست کرده بودیم که اصغر آقا کاملا درست مسیر رو پیدا میکرد. (بچه ها برای خنده اسم ربات رو گذاشته بودند اصغر).
القصه، روز مسابقه شد و نوبت ما شد که بریم روی پیست.
رفتیم روی پیست و ربات رو گذاشتیم و و هنوز داشتیم سنسورهای کف روبات رو تنظیم میکردیم که یکی از داورا گفت دیگه نمیتونین امتحان کنید و از الان براتون وقت حساب میشه. روبات رو گذاشتیم اول پیست و روشنش کردیم، چشمتون روز بد نبینه، این اصغر آقا که تا 10 دقیقه قبل مثل یه دوماد ترگل و ورگل راه میرفت، شده بود عین یه لوطی مست. هی دور خودش تاب میخورد، سکندری میخورد، تلو تلو میخورد. خاموشش کردیم و آوردیم اول خط و دوباره روشنش کردیم. بازم یکی دوتا گیج زد ولی خط رو پیدا کرد و رفت تا آخر خط. زمانی که ما گرفتیم شد 46 ثانیه که با یه نگاه به لیست رکوردها دیدیم که تیم سوم یا چهارم میشیم. خوشحال بودیم، تا اینکه هیئت داوران زمان رو اعلام کرد « یک دقیقه و 6 ثانیه ». هیشکی باورش نمیشد. بعد از کلی جر و بحث با داورها فهمیدیم که تمام اون زمانی رو که ما ربات رو می آوردیم اول خط و دوباره تنظیم میکردیم به حساب ما گذاشتن. خلاصه با کلی بحث. داورا تصمیم گرفتن که تیمهایی رو که اعتراض دارن دوباره بفرستن رو پیست. ولی چه فایده، این اصغر آقا اصلا دلش نمیخواست صاف راه بره. بازم گیج میزد. ما هم دیگه بیخیال شدیم. و دست اصغر آقا رو گرفتیم و اومدیم تو خوابگاه.
دیگه هیشکی حال و رمق نداشت. بچه ها روبات رو گذاشتن یه گوشه و گرفتن خوابیدن تا این خستگی از تنشون بیرون بره.
خلاصه، فرداش که دوباره روبات رو ورداشتن برای بازرسی، دیدن یکی از سنسورهای کف کنده شده و همین باعث شده بود که روبات توی پیست درست راه نره.
نتیجه گیری اخلاقی: هیچوقت به کف اصغر آقا سنسورها رو با چسب قطره ای اونم مال چسب رازی نچسبونید.
نوشته جناب lost در تاریخ: October 18, 2003 10:06 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/216