انتخابات این دوره به این شبیه بود که برای یه امتحان سخت کلی درس بخونی، بعد سر امتحان هم خوب به سئوالات جواب بدی ولی استاد باهات لج کنه و یه نمره 3 بهت بده...
یا مثل اینکه، مثل همه همکلاسی هات، درس رو بخونی، ولی سر امتحان که میرسی میبینی که اونها یه کتاب دیگه رو خوندن و تو یه کتاب دیگه رو و آخر سر هم استاد نامردی نکرده و از همون کتابی که اونها خوندن امتحان گرفته.
از سال 74 به بعد یه جورایی به این نتیجه رسیده بودم که مردم روستاها و شهرهای کوچیک هم، با اینکه از نظر اقتصادی و فرهنگی و امکانات خیلی کمبود دارن، ولی طریقه فکر کردنشون، تقریبا شبیه خودمونه. یعنی لااقل توی خیلی از مواضع با هم اتفاق نظر داریم.
ولی حالا به نظر میرسه باید یه تجدید نظری توی فکرمون بکنیم. خیلی از ما در دور اول، فکر میکردیم که معین حتما نفر دوم یا اول میشه و توی دور دوم هم احتمالا میشه هاشمی رو شکست داد. (شکست از نظر سیاسی)
خیلی ها هم به خاطر انتقاداتی که در دو دوره ریاست جمهوری هاشمی به اون و خاندانش وارد بود، برای اینکه تصور میکردن که حاکمیت میخواد اون رو رییس جمهور کنه، رفتن و به یکی دیگه رای دادن... ولی به نظر میاد اونها هم اشتباه کردن...
باید قبول کرد که شکست خوردیم... اولش خیلی سخته... حتی با یک جور لجاجت، دلم نمیخواد این واقعیت رو قبول کنم. دلم میخواد شکست رو بندازم گردن یکی دیگه، ولی این راهش نیست...
فکر کنم الان هم باید بهترین تصمیم رو گرفت...
فکر میکنید بهترین تصمیم چیه؟
نوشته جناب lost در تاریخ: June 25, 2005 9:23 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/680